به گزارش خبرگزاری ایمنا، تکنولوژی، ناوهای مدرن و ائتلافهای پرهزینه، هنوز نتوانستهاند یک واقعیت تغییرناپذیر را شکست دهند؛ جغرافیا. تلاشی که واشنگتن برای بیاثر کردن موقعیت راهبردی ایران در تنگه هرمز و جایگزینکردن آن با «کریدور عمانی» آغاز کرد، در عمل به همان سرنوشتی دچار شد که بسیاری از پروژههای پرطمطراق آمریکا در غرب آسیا؛ شکست در برابر واقعیت میدان.
دونالد ترامپ که تصور میکرد با فشار سیاسی، تهدید نظامی و جنگ روانی میتواند تهران را وادار به عقبنشینی کند، اکنون حتی از توافقی که خود برای آن تبلیغ میکرد، نیز ابراز نارضایتی میکند. این در حالی است که ایران بدون اعتنا به فضاسازیهای کاخ سفید، مقابله با عبورهای غیرقانونی را ادامه داد و سرانجام سپاه پاسداران اعلام کرد بهدلیل ناامنی ناشی از مداخلات غیرقانونی خارجی، تنگه هرمز تا اطلاع ثانوی مسدود است.
آمریکاییها پیش از این تصمیم، تلاش زیادی کردند تا تهران را به انتشار بیانیهای مشترک با عمان وادار کنند؛ بیانیهای که در واقع چیزی جز تلاش برای مشروعیتبخشیدن به عبور بدون پذیرش حاکمیت ایران نبود. وقتی این پروژه شکست خورد، ترامپ طبق روال همیشگی، زبان تهدید را جایگزین دیپلماسی کرد و از محاصره دریایی سخن گفت؛ تهدیدی که بیش از آنکه ایران را نگران کند، نشانه استیصال واشنگتن بود.
واقعیت این است که اگر امروز کشوری از ادامه وضعیت تنگه هرمز آسیب میبیند، آن کشور ایالات متحده است. سنتکام هر روز از «باز بودن تنگه» سخن میگوید، اما واقعیتهای میدانی روایت دیگری دارند. آمریکا شاید توانسته باشد با شوکهای مقطعی، قیمت نفت را کنترل کند، اما نمیتواند بحران ذخایر انرژی و وابستگی بازار جهانی به این آبراه را پنهان کند. هر روزی که این وضعیت ادامه پیدا کند، هزینه آن بیشتر متوجه واشنگتن خواهد بود تا تهران.

با این حال، تحولات منطقه همچنان سیال است و هیچ سناریویی را نمیتوان قطعی دانست. آمریکا اگرچه به ابزارهایی همچون تهدید به محاصره دریایی دست یافته، اما تجربه نشان داده بسیاری از کارتهایی که روی میز میگذارد، پیش از اجرا میسوزند. بر همین اساس میتوان چهار سناریوی اصلی را برای آینده تنشها ترسیم کرد.
سناریوی نخست؛ ترامپ با یک دست تهدید، با دست دیگر دعوت به مذاکره
دولت ترامپ این روزها بیش از هر زمان دیگری دچار آشفتگی در پیامرسانی است. یک روز رئیسجمهور آمریکا پایان آتشبس را اعلام میکند، روز بعد از ادامه مذاکرات سخن میگوید و معاونش تأکید میکند که حتی در صورت درگیری، قرار نیست جنگی دائمی شکل بگیرد.
این تناقضها اتفاقی نیست. کاخ سفید تلاش میکند با حفظ سطحی از تنش، ایران را تحت فشار نگه دارد؛ بیآنکه وارد جنگی شود که هزینههای آن از توان آمریکا خارج است. تجربه نبردهای گذشته نشان داده واشنگتن از جنگهای طولانی بیش از آنکه سود ببرد، اعتبار و منابع خود را از دست میدهد. حتی برخی تحلیلگران محافظهکار آمریکایی نیز هشدار دادهاند که چند دور دیگر حمله، محاسبات تهران را تغییر نخواهد داد.
به همین دلیل محتمل است آمریکا سیاست «نه جنگ، نه صلح» را ادامه دهد؛ راهبردی که بیشتر به خرید زمان شباهت دارد تا نمایش قدرت.
سناریوی دوم؛ تغییر تاکتیک برای جنگی ارزانتر
گزارشهای منتشرشده از محافل دفاعی آمریکا نشان میدهد پنتاگون بهدنبال تغییر الگوی نبرد است؛ استفاده همزمان از تجهیزات گرانقیمت و تسلیحات ارزان برای کاهش هزینهها و افزایش فشار.
این تغییر راهبرد بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، اعترافی تلویحی به یک واقعیت است؛ جنگ مستقیم با ایران برای آمریکا پرهزینهتر از آن چیزی است که در محاسبات اولیه تصور میشد. به همین دلیل واشنگتن تلاش میکند با واگذاری بخشی از هزینهها به متحدان منطقهای و استفاده از ابزارهای غیرمستقیم، همان اهداف قبلی را دنبال کند
سناریوی سوم؛ محاصره دریایی؛ آخرین کارت سوخته واشنگتن
اگر آمریکا به سمت محاصره دریایی حرکت کند، در واقع پذیرفته است که تفاهم شکست خورده و راهکارهای قبلی نتیجهای نداشتهاند. این گزینه شاید بتواند برای مدتی در صادرات نفت ایران اختلال ایجاد کند، اما قادر نیست بحران انرژی جهان را حل کند.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از همه آسیب میبیند، بازار جهانی انرژی و اقتصاد کشورهای وابسته به نفت خلیجفارس است. به بیان دیگر، واشنگتن برای فشار بر تهران، آماده است هزینه آن را از جیب اقتصاد جهانی پرداخت کند، همان سیاستی که بارها نتیجه معکوس داده است.

سناریوی چهارم؛ بازگشت آمریکا به واقعیت
کماحتمالترین اما منطقیترین سناریو آن است که واشنگتن سرانجام بپذیرد جغرافیا با فرمان اجرایی تغییر نمیکند و تنگه هرمز را نمیتوان با طراحی کریدورهای جایگزین از معادلات ایران خارج کرد.
اگر ابتکارهای میدانی و دیپلماتیک ایران، پروژههای آمریکا را یکی پس از دیگری ناکام بگذارد، کاخ سفید ناچار خواهد شد از موضع فشار فاصله بگیرد و به ترتیباتی تن دهد که حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد. در چنین وضعیتی، ابزارهایی همچون محاصره دریایی نیز بهتدریج از روی میز آمریکا کنار خواهد رفت؛ نه از سر حسن نیت، بلکه به این دلیل که دیگر کارایی خود را از دست داده است.
در نهایت، آنچه این روزها بیش از هر چیز به چشم میآید، شکاف میان ادعاهای واشنگتن و واقعیات میدان است. ترامپ همچنان با ادبیات تهدید سخن میگوید، اما تجربه نشان داده هرگاه آمریکا ناچار به تکیه بر تهدیدهای تکراری میشود، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، علامتی از بنبست راهبردی و ناتوانی در تغییر واقعیتهای ژئوپلیتیکی است.
نظر شما