به گزارش خبرگزاری ایمنا، بزرگترین مظلومیت برای مردان حق، در زمان حیاتشان رقم میخورد؛ همان روزهایی که در میان خلق گام برمیدارند، اما حقیقت وجودشان در هیاهوی کرکننده روایات جعلی و تیرباران شایعهها گم میشود.
کوچه پسکوچههای نجف، قرنها پیش شاهد غریبترین و بیتکرارترین مرد تاریخ بود. اگرچه امروز میلیونها زائر دلسوخته، مشتاقانه خود را به آستانش میرسانند تا در پناه «امیر عدالت» آرام گیرند، اما تاریخ همیشه با علی (ع) چنین مهربان نبود. روزگاری سرد و تیره بود که نام بلندش را بر فراز منبرها دشنام میدادند؛ چرا که جنگ روانی دشمن، تصویری مخدوش از او ساخته بود. آن غبار سنگین رسانهای چنان ذهنها را مسخ کرد که وقتی خبر شهادتش در محراب کوفه پیچید، جماعتی مبهوت پرسیدند: «مگر علی نماز هم میخواند؟» این پرسش تلخ، سند مظلومیت مردی است که حقیقتش پشت دیوارهای تحریف پنهان شده بود.
قرنها گذشته است، اما انگار سازوکار دشمن تغییر چندانی نکرده است. هنوز هم پیش از آنکه حقیقت مجال سخن گفتن پیدا کند، شایعه از راه میرسد، روایت ساخته میشود و ذهنها درگیر پرسشهایی میشوند که محصول جنگ روانی است. درباره رهبر شهید نیز، هنوز ساعات زیادی از شهادتش نگذشته بود که در میان انبوه تحلیلها و گمانهزنیها، این پرسش از جانب دوست و دشمن پرسیده میشد که «مگر در پناهگاه نبود...؟»
شاید همین شباهت در نحوه دشمنی، تلخترین بخش ماجرا باشد. گویی نخستین هدف هر جنگ پیش از هرچیز «حقیقت» است. حقیقت باید غبارآلود شود تا قضاوتها به جای شناخت بنشینند و نسلِ معاصر، پیش از آنکه فرصت فهمیدن پیدا کند، به داوری برسد.
با خودم میگویم شاید این، درد مشترک علیها باشد... تاریخ بارها نشان داده است که «حجاب معاصرت» اجازه نمیدهد همعصران، قامت واقعی مردان بزرگ را ببینند. نزدیکی به زمانه، گاهی چشمها را از دیدن حقیقت محروم میکند. گردوغبار سیاست، هیاهوی رسانهها، حب و بغضهای روزگار، چهرهها را میپوشاند و حقیقت را به تأخیر میاندازد.

آغوش گشوده نجف به روی ۷۰ سال فراغ
امروز اما تاریخ ورق خورده است. پس از شصتونه سال، طلبهای که روزی آرزوی مجاورت در نجف را در دل میپروراند، سرانجام به شهر مقدّس بازگشته است؛ اما این بار، شکوهمند و باوقار، بر روی دستهای غرق در اشکِ امت.
او سالها کوشید تا حکومت و سیاست را با شاخصهای علوی معنا کند؛ با عدالت، سادهزیستی، مردمداری و فریاد بر سر ظالمان جهان. او نیز در این مسیر، آماج سهمگینترین جنگهای روایتی شد؛ تهمتها زودتر از اندیشههایش شنیده شد و برچسبها پیش از شناخت شخصیتش صادر شدند. اما نجف، همان شهری که رازدار استخوان در گلو و خار در چشمان علی (ع) بود، معنای این غربت را خوب میفهمد. امروز این شهر تمامقد ایستاده است تا حق یکی از بزرگترین رهبران تاریخ جهان را ادا کند.
اولین و آخرین زیارت خانوادگی در حریم مولا
سپیده هنوز سر نزده است که کاروان عشق به نجف میرسد. پیکر مطهر رهبر شهید و اعضای شهید خانواده اش، بر دوش عزاداران عراقی، وارد حریم ملکوتی مولای متقیان میشود. نوحهها و اشکها در هم میآمیزند؛ فضا سنگین از بغضی چندماهه است.
تابوتها آرام و باصلابت گرداگرد ضریح نورانی طواف داده میشوند. لحظهای ملکوتی و فراتر از یک آیینِ تشییع؛ این وصال مرید به مراد است. رهبری که یک عمر مجاهدت، مبارزه، رنجهای عمیق و زخمهای پیدا و پنهانِ ترور و طعنهها را به جان خرید، حالا به خانه پدری بازگشته است. این اولین و آخرین زیارت خانوادگی آقای شهید ماست که اینگونه غریبانه اما سربلند رقم میخورد.
نماز عشق در سیلاب اشک
در میان ترنم زائران و طنین مرثیههای جانسوز عربی، نماز بر پیکرهای پاک اقامه میشود؛ نمازی متمایز، آمیخته با خوندلها و نگاههای خیره به تابوتهایی که حامل پارههای تن یک امتاند.
هرچند سالها باید بگذرد تا غبارها فرو نشیند، رسانهها رنگ ببازند و نسلهای آینده از فاصلهای آرامتر درک کنند چه گوهر ناب و چه رهبر بیبدیلی از میان ما رفت، اما امروز، طواف این پیکرِ مطهر در آغوش امیرالمؤمنین (ع)، مهر تأییدی است بر یک عمر سربازی مخلصانه. او در مظلومیت به مقتدایش اقتدا کرد و اکنون، در آغوش او آرام گرفته است.
تابوتِ کوچک، سندی بزرگ بر بطلانِ دروغها
گویی در این لحظات ملکوتی، پردهها کنار رفته و حاضران، پیوندِ ناگسستنی دو غربت را به تماشا نشستهاند؛ غربتِ خورشیدی که قرنها پیش در محراب خونین کوفه غروب کرد، و غربتِ مردی در روزگار ما، که از جان، مال، آبرو و تمام هستیاش گذشت تا پرچم ایرانِ اسلامی برافراشته بماند و سرانجام، مظلومانه در قلبِ سنگرِ خود به فیض شهادت رسید.
آری، این دردِ مشترک و ابدیِ تمام علیهای تاریخ است؛ آنان که در مسیر حق، به عدالت، مردمداری و تحمل مصائب اقتدا میکنند و در طالعشان، سهمی برابر از مظلومیتِ روزگار رقم خورده است.
اما در میان سیلابِ تابوتهایی که امروز بر روی دستهای مجروح امت میلرزد، یک تابوت، دلها را به آتش میکشد و نگاهها را به خون مینشاند؛ پیکر کوچک و نحیف نوه ۱۴ ماهه رهبر شهید انقلاب.
فرشتهای که هنوز زبانِ زمین را نیاموخته و فرصتِ شناخت جهان را پیدا نکرده بود، امروز در این آخرین هجرت، شانه به شانه پدربزرگ تا آستانِ آسمانیِ امیرالمؤمنین (ع) پرواز میکند. تصویر این تابوتِ کوچک، تجسمِ مظلومیت است و بینیاز از هر واژهای، رساتر از هزاران خطابه، فریاد میکشد.
همین طفلِ معصوم، محکمترین پاسخ و باطلالسحرِ تمامِ روایات دروغینی است که کینهتوزان علیه رهبر شهید بافته بودند. بوقهای استکبار سالها کوشیدند تا القا کنند رهبر ایران از مردم فاصله گرفته، در پناهگاهی امن پنهان شده یا کشور را ترک کرده است؛ اما اکنون، حضور پیکر پاک این کودک در کنار پدربزرگش، روایتِ پوشالیِ آنان را در پیشگاه تاریخ خاکستر میکند. این تصویرِ سرخ میگوید: او تا آخرین نفس در کنار مردمش ماند، در خط مقدم ماند و عزیزترین ثمرههای زندگیاش، با او آماج همان جنایتِ هولناکی شدند که به معراج عشق ختم شد.
آغاز حماسه تشییع در پناهِ شاهِ نجف
نجف، پیش از آنکه کاروانِ سرخپوشِ تشییع از راه برسد، از نخستین دمهای بامداد چهارشنبه، چشم بر هم نگذاشته و بیدار است. از ساعات اولیه صبح، رگهای منتهی به حرم امیرالمؤمنین (ع) لبالب از حضورِ حماسیِ جمعیتی خروشان شده است.
مردان و زنانی مصمم، که از دورترین شهرهای عراق و گوشهگوشه جهان اسلام خود را به این خاکِ مقدّس رساندهاند، بر روی زمین نشستهاند و پا به پای دیوارهای حریمِ مولا، سدّی از عشق و ارادت ساختهاند. چشمها خیره به جادهای است که قرار است پیکر مطهر «قائدِ شهیدِ امت» از آن عبور کند؛ در این اقیانوسِ دلتنگی، ثانیههای انتظار خود بخشی از یک حماسه و عزاداریِ باشکوه است.

وقتی همه راهها به نجف ختم میشود
رسانههای عراقی از طوفانِ حضورِ میلیونیِ مردم خبر میدهند؛ جمعیتی اقیانوسوار که از ساعتها پیش، پل تاریخی کوفه، میدان الصدرین و شریانهای منتهی به حرم را به دریایی مواج از پرچمهای سرخِ خونخواهی و لباسهای سیاهِ عزاداری بدل کردهاند. تصاویر مخابرهشده، موجِ بیانتهای انسانهایی را به تصویر میکشد که گامهایشان سنگین، بیشتاب و غرق در سکوتی لبریز از فغان و نوحه است؛ گویی زمین و زمان دست به دست هم دادهاند تا امروز تمام راههای جهان به خانه امیرالمؤمنین (ع) ختم شود.
نجف و کربلا در سوگِ رهبرِ شهید
این حماسه استقبال، از شامگاه گذشته آغاز شده بود. پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی، پس از سه روز وداعِ بینظیر و تشییع طوفانی در تهران و یک روز بدرقه باشکوه در قم، سرانجام در سیاهی شب وارد خاک نجف اشرف شد. هنوز چرخهای هواپیما بر زمین ننشسته بود که دستانِ بیقرار و لرزانِ صدها استقبالکننده عراقی، با شعارهای حماسی و مذهبی و سیلابِ اشک و مرثیه، تابوتهای مطهر را همچون نگینی در آغوش گرفتند. فرودگاه نجف در همان نخستین ثانیهها، فراتر از یک پایگاه هوایی، به حسینیهای عظیم مبدل شد که مرزهای جغرافیایی را درنوردید و قلبِ عالم اسلام را یکپارچه عزادار کرد.
امروز نیز این وداعِ سرخ پا برجاست؛ حماسهای که از خاکِ نجف تا تربتِ کربلا امتداد دارد. در این میان، دولت عراق نیز با اعلام تعطیلی رسمی، دوشادوش مردم به صفِ این سوگواری تاریخی پیوست؛ آعینی سراسر عشق که حالا به نمادی عمیق از اتحاد، همدلی و ارادت مشترک دو ملت به مکتب نورانی اهلبیت (ع) تبدیل شده است.
چهرههای برجسته جهان اسلام در بدرقه قائد شهید امت
در میان غوغای این اقیانوسِ عزادار که از قومیتها و زبانهای مختلف گرد هم آمدهاند، حضور چهرههای سرشناس و مبارز جهان اسلام چشمها را خیره میکند. حضور حماسی شیخ ابراهیم زکزاکی، رهبر مظلوم و شجاع شیعیان نیجریه در میان جمعیت سوگوار، شکوهِ دوچندانی به این مجمعِ دلسوختگان بخشیده است؛ روحانی نستوهی که سالها رنجِ اسارت، جراحتهای سنگین و شهادت فرزاندانش را به جرمِ حقطلبی به جان خریده و امروز، شانه به شانه دیگر داغدیدگان، در آیینِ بدرقه قائد شهید امت ایستاده است.
حضور سید عمار حکیم، رهبر جریان حکمت ملی عراق و مقتدی صدر، رهبر جریان صدر در میان سیلِ خروشان تشییعکنندگان، از دیگر قابهای ماندگار و پرمعنای این روز بزرگ است. این همبستگی بینظیر، بار دیگر ثابت کرد که تشییع پیکر رهبر شهید، فراتر از یک آیین مذهبی، به تجلیگاه اقتدار، همگرایی و حضور یکپارچه شخصیتها و جریانهای اصیل جهان اسلام بدل شده است.

آقاجان! به آغوش مولا خوش آمدی...
حالا پس از سالها مجاهدت، دویدن در مسیر حق و چشیدن طعم تلخ غربت، سرانجام آرامش فرا رسیده است. ای رهبر غیور و مظلومِ ما، آقاجان! به آغوش مقتدایت، به خانه پدریات خوش آمدی. تنِ خسته و مجروحت اکنون در پناه امنِ امیر عدالت آرام میگیرد...
تقسیم کاروان عشق میان دو حرم عرشی
در همان لحظاتی که پیکر مطهر و چاکچاکِ قائدِ شهید بر دوش اقیانوس عزاداران در نجف تشییع میشود و هزاران دلسوخته آخرین وداع تاریخی را با او رقم میزنند، روایتی شگفت در کربلا در جریان است.
پیکرهای پاک اعضای خانواده شهیدِ رهبر انقلاب، همزمان با طوافِ ایشان در نجف، آغوش مطهر و خونین سیدالشهدا (ع) را فتح میکنند؛ گویی این کاروانِ سرخ، در یک آن، میان دو بهشتِ زمین تقسیم شده است. مقتدا و رهبر معظّم در جوارِ امنِ مولای متقیان، و عزیزترین ثمرههای زندگیاش در آستانِ سلطانِ کربلا. این تجسمِ عینیِ عاقبتبهخیریِ خاندانی است که هم علوی زیستند و هم عاشورایی جان دادند.
پرچمهای برافراشته در سوگِ معمارِ مقاومت
کاروان تشییع، سنگین، باوقار و در میان غوغای شیونها، سینهکشان در شریانهای نجف به پیش میرود. در دو سوی این مسیرِ حماسی، موجی از پرچمها در آغوش باد به اهتزاز درآمدهاند؛ بیرقهای سیاه عزا، پرچمهای درهمتنیده ایران و عراق، و در میان آنها، رایتهای خونین و پیروزِ محور مقاومت که به این وداع، رنگ و بوی یک رزمایشِ جهانی بخشیدهاند.
برافراشته شدن پرچمهای کتائب حزبالله، حشد الشعبی، جنبش نُجَباء و دیگر گروههای مجاهد عراقی در کنار بیرق سرافراز حزبالله لبنان، تماشاییترین تصویرِ اقتدار است. اینها همان حلقههای زنجیره پولادینی هستند که بارها در مواضع خود، از رهبر شهید انقلاب بهعنوان «معمارِ کبیر» و حامی اصلی شکلگیری و استمرار جریان مقاومت یاد کردهاند؛ جوانمردانی که حالا در قامتِ فرزندان معنوی، برای ادای احترام به پدرِ امت صف کشیدهاند.
طلوعِ وحدت در معراجِ سرخِ شهید
به برکت خونِ پاکِ این سیدِ شهیدانِ مقاومت است که مرزهای اعتباریِ جغرافیا اینگونه رنگ میبازند و محو میشوند. نجف امروز دیگر تنها موطنِ عراقیها نیست؛ گویی تمام جغرافیایِ ایثار، از دشتهای عراق تا صخرههای سختِ لبنان، در این کوچه و خیابانها گرد هم آمدهاند تا فرجامین بدرقه را برای مردی رقم بزنند که نام، اندیشه و صلابتش، سالها بخشِ جداییناپذیر از هویت، آبرو و مسیرِ مبارزهشان بوده است. این غروبِ ظاهری یک شهید، طلوعِ بیوقفه و مقتدرانهٔ یک وحدتِ جهانی است.
آغوش نجف برای غربتِ سرخِ فرزند
آنچه در این دقایقِ جانکاه، بیش از هر چیز دلها را کباب میکند، شباهتِ تلخ و تکاندهنده سرنوشتهاست. علی (ع) در اوج غربت، در محراب کوفه به خون غلتید؛ و امروز، رهبر مقتدر و حکیمِ ما نیز به عنوان پیرو امیرالمومنین، در اوجِ مظلومیت، خدمت و بیپناهی، در وطن خود به مسلخ عشق رفت و شهید شد. نجف، شهری که زخمِ دیرینهٔ غربت را در سینه پنهان دارد، امروز با تمام وجود به استقبال این غربتِ تازه شتافته است؛ گویی میخواهد به آسمان بگوید در این آستان، هیچ غریبِ خستهای تنها نمیماند.
جمعیت، با چشمانی بارانی و دستانی به نشانهٔ ادب بر سینه، تابوتها را مشایعت میکنند و از میان هیاهوی ماتم، طنینِ ملکوتی زیارتِ امینالله هوش از سرِ زائران میبرد.

صدای نجف در روزِ وداع بزرگ
یکی از زائران نجفی، در حالی که سیلاب اشک محاسنش را خیس کرده، میگوید: *«نجف امروز نباید جز این میشد. این مرد بزرگ، سالها در راه عدالت، حق و مقاومت، علیوار زیست و سزاوار بود که امروز، اینگونه حماسی در آغوش مولایش آرام گیرد.»
جوانی دیگر با بغضی گلوگیر فریاد میزند: «او برای ما نمادِ مطلقِ ایستادگی در برابر کفر بود؛ همانگونه که حضرت علی (ع) برای همه آزادگان جهان، مظهرِ بیبدیلِ عدالت است.»

طنینِ «لبیک یا سید مجتبی» در آسمان نجف اشرف
در میان اقیانوسِ متلاطم جمعیت، یک نامِ شریف، مکرر و پرصلابت بر زبانها جاری است: «سید مجتبی». هزاران عزادار خروشانِ عراقی، در حین تشییع پیکرهای مطهر، با شوری وصفناشدنی و حنجرههایی لبریز از غیرت، ندای «لبیک یا سید مجتبی» سر میدهند.
این شعارِ حماسی که پیشتر در روزهای گذشته، آسمانِ تهران را لرزانده بود، اکنون در نجف اشرف با شکوه و صلابتی مضاعف طنینانداز شده است؛ تجلیِ باشکوهی که نشان میدهد امت، هشیارتر از همیشه، وفاداریِ همیشگی خود را به آرمانهای والای رهبر شهید و اهتزازِ پرچمِ حق بر دوشِ جانشینِ مقتدرش، به رخِ تاریخ میکشد. غبارها فرونشسته و پرچمِ علوی، پابرجاتر از همیشه برافراشته است.
هفت میلیون قلب در یک سوگِ بیمرز
خبرنگار شبکه المیادین در قلب حماسه، به نقل از استانداری کربلا گزارش میدهد که شمار زائران و مجاهدانی که برای تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی و خانواده شهیدش خود را به بینالحرمین رساندهاند، از مرز شگفتانگیز هفت میلیون نفر گذشته است؛ جمعیتی اقیانوسوار از سراسر عراق و اقصانقاط جهان اسلام، که آمدهاند تا فرجامین بدرقهٔ «قائد امت» را در برگهای تاریخ جاودانه کنند.
هفت میلیون نفر؛ عددی که در جغرافیا و خیابانهای نجف و کربلا، دیگر یک آمارِ سرد نیست. اینجا، هر قدم، تلاطمِ موجی از عزاداران دلسوخته است؛ حماسهای که شکوهش از کنار مضجع امیرالمؤمنین (ع) آغاز شد و اکنون در کربلای معلی و در آستانِ سیدالشهدا (ع)، به دریایی خروشان از انسانهای سوگوار، منتقم و خونخواه مبدل شده است.

«یا حیف تموت العیاله»؛ طنینِ مرثیهای که جانِ نجف را میگدازد
در میان تمام صحنههای شورانگیز و جانکاه این وداع تاریخی، هیچچیز به اندازه نوحهای که از اعماق جانِ جمعیت برمیخیزد، استخوانسوز نیست.
*«یا حیف تموت العیاله...»* (آه و صد افسوس که این خاندان و اهلبیت به شهادت رسیدند...)
این مرثیهٔ اصیل و غمبار عراقی، بارها و بارها از حنجرهٔ صدها هزار عزادار طنینانداز میشود. دستهای برافراشته در هماهنگیِ باصلابتی بر سینهها فرود میآیند، سیلاب اشک بر گونهها روان است و این نوحه، مانند طوفانی از یک سوی حریمِ علوی به سوی دیگر میدود؛ گویی در این لحظه، تمام نجف، یکصدا و یکپارچه در سوگی ابدی نشسته است.
«یا حیف تموت العیاله»؛ ندبهای مالامال از حسرت و غیرت است که در فرهنگ عزاداری عراق، اندوهِ تلخِ از دست رفتنِ مظلومانهٔ یک خاندان را فریاد میزند. امروز اما این مرثیه، فریادِ مشترک امتی است که فقدانی عظیم را بر شانههای خستهٔ خود میکشد و با زبانِ مجروحِ خویش، درد این داغ سنگین را روایت میکند. در این دقایق ملکوتی، دیگر مرز و تفاوتی میان ایرانی و عراقی نیست. تنها خونِ دل است، اشک است و ندایی که از عمق تاریخ برمیخیزد؛ ندایی که نجف با آن، آخرین بدرقه را برای مهمانِ عرشی و عزیز خود زمزمه میکند.
سیلِ خروشانِ عزاداران در نجف اشرف
هر ثانیه که میگذرد، خیابانهای نجف بیش از پیش در سیلابِ بیپایان عزاداران فرو میرود. موج خروشان جمعیت قصد آرام گرفتن ندارد و از تمام شاهراهها و کوچههای فرعی، پیوسته به سوی مسیر تشییع سرازیر میشود؛ صفوف فشردهای که سرآغاز و سرانجامش از نگاه حاضران ناپدید است.
در همین حال، سازمان الحشد الشعبی رسماً اعلام میکند که شمار شرکتکنندگان در آیین تشییع پیکر مطهر قائد شهید امت، تنها در نجف اشرف از دو میلیون و ۳۰۰ هزار نفر فراتر رفته است؛ آماری خیرهکننده که با ورود لحظهبهلحظهٔ کاروانهای عزاداری از شهرهای مختلف عراق، همچنان در حال فروزانتر شدن است. با این حال، این اعداد و ارقام تنها گوشهای از این قیامت را روایت میکنند؛ زیرا آنچه در ارضِ مقدّس نجف دیده میشود، فراتر از قابِ آمار، تصویری از امتی وفادار است که آمدهاند تا حقِ وداع با مردی را ادا کنند که نام، شرف و جهادش با مقاومت، استقلال و دفاع از آرمانهای والای اسلام گره خورده بود.
ولایت مرز نمیشناسد
امروز در خاک عراق، قیامتی به پا شده است. نه از آن قیامتهای هراسانگیز، بلکه قیامتی لبریز از عشق، دلدادگی و برخاسته از مکتبِ خون؛ حماسهای که در آن، مرزهای اعتباری جغرافیا به کلی رنگ باخته و دلها به یکدیگر گره خوردهاند. از نجف تا کربلا، از بغداد تا بصره، طوفانِ انسانهای عزادار زمین را به لرزه درآورده است؛ گویی تمامِ عراق، با رگ و پوست خود این داغ را لمس کرده و یکپارچه به سوگ نشسته است.
«ولایت مرز نمیشناسد»؛ این حقیقتِ ناب، امروز در کوچه پسکوچههای نجف با خونِ دل و سیلابِ اشک به اثبات رسید. رهبر معظّم و شهید ایران، سالها بود که برای تمام شیعیان، مجاهدان و آزادگان جهان، نماد مقتدرِ مقاومت و عدالتخواهی شده بود؛ و حالا، حضور میلیونی و بیسابقه مردم عراق در تشییع پیکر او، اعلام تعطیلی رسمی و پشتیبانی همهجانبهٔ دولت عراق، و اشکهای بیامانی که بر چهرههای پیر و جوان، فرمانده و سرباز جاری است، همگی سندهایی زنده و انکارناپذیر بر این مدعاست که پرچمِ ولایت، جغرافیا نمیشناسد و خونِ شهید، امتِ واحدِ اسلامی را در آستانهٔ فرج، بیدارتر و منسجمتر از همیشه گرد یک محور جمع کرده است.
ما رایتُ الّا جمیلاً...
همزمان با ادامهٔ طوافِ حماسیِ پیکر مطهر رهبر شهید در نجف اشرف، کاروانِ پاک و مطهرِ اعضای خانوادهٔ شهیدِ ایشان، آرام و غرق در وقار، به سوی آستانِ آسمانیِ سیدالشهدا (ع) و سپس بارگاه ملکوتی حضرت قمر بنیپاشم (ع) به حرکت درمیآید و قدم به پهنهٔ مقدسِ بینالحرمین میگذارد؛ صحنهای بینظیر و جانسوز که تلخترین و در عین حال شکوهمندترین فصلِ تاریخ عشق را در ذهنها زنده میکند. تابوتِ نحیفِ یک کودک خردسال در سرزمینی روی دستهای امت تشییع میشود که نامش تا ابد با یادِ جانگدازِ طفلِ شیرخوارِ عاشورا گره خورده است؛ تقارنی شگفت و استخوانسوز که سیلابِ اشک را بر چشمانِ زمین و آسمان جاری میسازد و اندوهِ این بدرقهٔ تاریخی را دوچندان میکند.
کاروانِ نور سرانجام به حرم مطهر حضرت ابالفضل العباس (ع) میرسد و در محضرِ ساقیِ عطاشا، مقابل ضریحِ نورانی و باصلابتِ علمدار کربلا آرام میگیرد. در این لحظه، انفجارِ بغضها رخ میدهد و فریادِ جانکاهِ «وا عبّاسا» از اعماقِ جانِ جمعیتِ دلسوخته برمیخیزد و آسمان کربلا را میشکافد.
این قاب تجسمِ محضِ سوگ و شکوه است؛ قابی که در آن، مظلومیت و حماسه چنان در هم تنیدهاند که تاریخ بار دیگر غربتِ ازلی خود را به یاد میآورد. گویی کربلا پارهای دیگر از زمان را در خود فشرده است. در سکوتِ سنگین و باوقارِ این تصویر، هزاران خطابه نهفته است؛ علمدارِ باوفای کربلا، بار دیگر آغوش گشوده و پناهگاهِ کاروانی شده است که در راهِ اعتلای اسلام ناب محمدی، جان و هستی خود را فدا کردهاند. تصویری که همزمان بوی مصیبتِ سرخِ نینوا را میدهد و عطرِ نابِ ایستادگی را؛ و در یک نمای ابدی، تکرار غربت و صلابتِ کربلا را به نمایش میگذارد.

پیراهنهایی که روایتگرِ عهدِ خونند
کمی آنسوتر، در آستانِ امامِ شهیدان، طوفانی از غیرت در جریان است. جوانانِ غیور و جانبرکفِ عراقی، با پیراهنهای مشکی یکدستی که شعارِ کوبنده و حماسیِ «سَنُرَکِّعُ العَدُوّ» (دشمن را به زانو درمیآوریم) بر روی آنها نقش بسته، حلقهٔ عزا بسته و سینه میزنند.
این جمله عهدنامهای است مکتوب با خون، که جوانان مقاومت با مشتهای گرهکرده و به یادِ صلابتِ پدربزرگ و قائدِ شهید خود بستهاند. آنان با این قیامِ سرخ و شعارِ پرطنین، پیامی صریح و لرزاننده به اتاقهای تاریکِ جبههٔ کفر و استکبار مخابره میکنند: «شهادتِ بزرگان و رهبران ما، هر ثانیه، عزمِ پولادینِ ما را برای ادامهٔ این طریقِ سراسر افتخار و گرفتنِ انتقامی سخت و پشیمانکننده، راسختر میسازد.» این غروب سرخ، آغازِ حتمیِ یک فتحِ بزرگ است.

امتدادِ دریای خونخواهی در میدانِ حماسه
کاروانِ تشییع، همچنان سرکش و باصلابت در رگهای نجف به پیش میرود و هرچه به میدانِ تاریخیِ «ثورةالعشرین» نزدیکتر میشود، موجِ فشردهٔ جمعیت بیشتر تنه به بینهایت میزند. قابهای هوایی و تصاویرِ ثبت شده از این نقطهٔ حماسی، دیگر اثری از سنگفرشِ خیابان و وسعتِ میدان نشان نمیدهند؛ آنچه دیدگان را خیره میکند، دریای خروشان و بیانتهای عزادارانی است که شانهبهشانه، سدّی از عشق و ارادت ساختهاند تا فرجامین وداعِ سرخِ خود را با «آقای شهید ایران» بر صفحات تاریخ حک کنند. پرچمهای سیاه و بیرقهای مقاومت بر فرازِ این طوفانِ انسانی در پروازند، نوحههای حماسیِ عربی آسمان را به لرزه درآورده و نجف، بار دیگر صحنهٔ یکی از شکوهمندترین و بیتکرارترین بدرقههای تاریخ معاصر جهان را به تماشا نشسته است.
تقسیمِ داغ میان نجف و کربلا؛ پدر در آغوشِ مولا، پسر در حریمِ مجتبی
همزمان با آنکه پیکر مطهرِ قائدِ شهید بر دوش خیلِ میلیونی امت در نجف اشرف تشییع میشود، در کربلای معلی نیز پردهای دیگر از این وداعِ تاریخی و ملکوتی در جریان است. حجتالاسلام والمسلمین سید مصطفی خامنهای، فرزند ارشدِ امامِ شهید، به نشانهٔ عالیترین مراتبِ سوگواری و داغدیدگی، بدون عمامه و سربرهنه، پای در حریمِ مقدّسِ اباعبدالله الحسین (ع) میگذارد تا در کنار کاروانِ تشییع اعضای خانوادهٔ شهیدش، شاهد این وداعِ عرشی باشد.
کاروانِ شهدا اکنون همزمان در دو عرشِ زمین، میان نجف و کربلا، آخرین منزلِ این هجرتِ سرخ را میپیماید؛ پدری مقتدر در جوارِ امیرالمؤمنین (ع) و اهالیِ بیتِ مظلومش در آستانِ سیدالشهدا (ع)، تا روایتِ این معراج، به طور همزمان در دو قبلهٔ دلهای شیعیان با جوهرِ خون نوشته شود.
خانوادهٔ باوفای رهبر شهید، پس از زیارت و طوافی جانسوز در بارگاه حضرت علمدار (ع)، اکنون به آغوشِ گرمِ حرمِ حسینی پناه آوردهاند. تابوتها، آرام و باوقار بر روی دستهای لرزانِ امت، از میان بارانِ اشک و طنینِ لبیکها به سوی ضریحِ مطهرِ امام حسین (ع) حرکت میکنند؛ گویی این سفر، والاترین و شایستهترین منزلِ خود را یافته است و این پیکرهای پارهپاره، تجسمِ عینی و تفسیرِ راستینِ پایداری در صراطِ مستقیمِ ثاراللهاند.
خُرّم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد...
در همان ثانیههای مقدسی که کاروانِ شهدای بیتِ رهبری در حرمِ سیدالشهدا (ع) آرام میگیرد، در نجف نیز پیکر مطهرِ امامِ شهید به واپسین منزلگاهِ این دنیای خاکی نزدیک میشود. پس از ساعتها تشییعِ حماسی بر دوشِ میلیونها جانبرکف، آقای شهید و مظلومِ ما سرانجام در میان سیلابِ خروشانِ زائرانی که ساعتهاست چشمبهراهِ قدومش بودهاند، وارد صحنِ مطهرِ حضرت زهرا (س) در جوارِ بارگاه ملکوتی امیرالمؤمنین علی (ع) میشود.
حالا وقتِ آرامش است؛ زمانِ وصالِ مریدی مخلص به محضرِ مقتدای خویش. او که عمرش را در سنگرِ دفاع از این آستان سپری کرد، اکنون در جوارِ مادرِ سادات و در پناهِ شاهِ نجف، تا ابد آرام میگیرد. غبارِ دنیا فرونشسته و نامش در افقِ جاویدانِ شهیدان میدرخشد.
تطهیرِ حقیقت در سیل نجف
تاریخ بارها ثابت کرده است که غبار دروغ، هرچند سنگین، هرچند شصت سال مداوم از بلندای منبرهای تزویر بر چهره امیرالمؤمنین(ع) پاشیده شود، باز هم در نهایتِ داستان محو میشود و آفتابِ علی بیرون میزند. امروز نجف، فراتر از یک تشییع، نقطه پایانی بود بر داستانِ مکرر غربت علی در روزگار ما.
آقای شهید ما، که تمام عمر مقتدایش امام علی را در تلاطم زمانه گم نکرد، جوری زیست و جوری به خط پایان رسید که برگِ آخر زندگیش، تمامِ بافتههای رسانهای دشمن و روایتهای مجعول سالیان را یکباره خنثی کند. آن تابوتِ خردسال، آن حضور بیکموکاست در متن خطر و در نهایت، این قیامِ میلیونی و بیمرزِ تشییعکنندگان، سیلابِ خروشانی شد که لکههای تهمتِ «فاصله از مردم» و «عافیتطلبی در پناهگاه» را شست و با خود برد.
در این میان، این خاکِ عراق و مردمِ وفادار نجف بودند که پابهپای مردم ایران، با آغوشی گشوده، سندی زنده بر بطلان این دروغها شدند. عراق برای رهبر شهید ایران سنگ تمام گذاشت؛ از دولت که با اعلام تعطیلی رسمی و تمبر یادبود پای این وداع تاریخی ایستاد، تا میلیونها زائر و مجاهد و جوانِ نجفی که با اشک، مویه و غریو «لبیک یا خامنهای»، خیابانها را به دریایی از غیرت و خونخواهی تبدیل کردند. نجف با تمام وجود به استقبال این غربت تازه رفت تا ثابت کند ولایت و برادری، جغرافیا و مرز نمیشناسد.
در داستانِ مردانِ بزرگ، آخرین فصل، همیشه فصلِ حقیقت است. طوافِ پیکر رهبر شهید در آغوشِ پدری نجف، در میان طنین جانسوز «یا حیف تموت العیاله» و در جوار صحن حضرت زهرا(س)، جلوهای از همان دادخواهیِ تاریخی بود که زمانه با شکوهی خیرهکننده به تماشا نشست. او غریبانه به شهادت رسید، اما حضور میلیونی قلبهای عزادار در نجف و کربلا فریاد زد که عاقبتِ اقتدا به علی، رویگردانیِ دنیا نیست؛ طلوعِ ابدیِ وحدت و حقیقت است. آقای شهید به خانه پدری بازگشت و حالا جهان با چشم خود دید که غبارها فرونشست، تهمتها رنگ باخت و او در اوج مظلومیت، فاتحِ جاویدانِ جنگِ روایتها شد.
در میان این موج خروشان و اقیانوس بیکرانِ جمعیت که یکصدا و طوفانی «لبیک یا حسین» را فریاد میزنند، پیکر مطهر نایب امام زمان از عطرآگینترین آستانه، یعنی «باب الفرج» وارد حرم میشود. مردمِ دلسوخته و هجراندیده با تماشای این تابوتِ عرشنشین، زار میزنند و بر سر و سینه میکوبند؛ چرا که با تمام وجود حس میکنند یک رهبر عادی را از دست ندادهاند، بلکه پدری آسمانی، تکیهگاهی پولادین و علمدار مظلومان جهان از دست رفته است.
در همین لحظات غوغا، زمین و آسمانِ حرم به لرزه درمیآید و خشم مقدس تشیع، در قالب شعارهای کوبنده ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی، بلندتر و حماسیتر از همیشه در فضای صحن طنینانداز میشود. مردمی غیور که با مشتهای گرهکرده و چشمانی خونبار، پرچمِ خونخواهی این امامِ شهید را برافراشتهاند، پیکر را چون جانی شیرین در آغوش میکشند. سرانجام این کالبد پاک به نزدیکی ایوان باصفای نجف میرسد؛ همانجایی که سید محمدتقی عمار حکیم با بغضی در گلو آستین بالا میزند و نماز وداعی سرشار از حماسه، سوز و اشک بر این پیکر مطهر میخواند.
چه لحظهی غریب و تکاندهندهای رقم میخورد؛ رهبری که نزدیک به ۷۰ سال تمام در فراقِ جانکاه نجف میسوزد و بار تنهایی و دوری را به دوش میکشد، حالا در پناهِ آغوش گرم و حریم امن امیرالمؤمنین (ع) آرام میگیرد تا از جوار خانه پدر، با شکوهی مقتدرانه به سوی آسمان بدرقه شود. زیارت قبول آقا جان! وداع در جوار ایوان نجف گوارای وجودتان... در محضر امیرالمومنین برای امتتان دعا کنید.


نظر شما