از تخت بیمارستان تا کلاس درس؛ فداکاری به سبک هنرآموز اصفهانی

روز معلم یادآور فداکاری‌های خاموشی است که در هیاهوی زندگی روزمره گم می‌شوند و امروز، نام محمدرضا ظهوریان، هنرآموز فداکار هنرستان شهید چمران اصفهان، تداعی‌گر همان معلمانی است که از جان خود می‌گذرند تا چراغ آموزش خاموش نشود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در تقویم خاطره‌انگیز این سرزمین، روز معلم تنها یک مناسبت تقویمی نیست، بلکه آیینی است برای سجده بر قامت‌هایی که خم شده‌اند تا چراغ دانایی در طوفان‌های سخت هم خاموش نماند. امروز که قلم‌ها به احترام مقام معلم می‌لرزند، شاید نیکوتر آن باشد که گوش دل به روایت مردانی بسپاریم که در سنگر کلاس، با زبان بی‌زبانی درس عشق می‌دهند.

تاریخ این مرزوبوم بارها دیده است که چگونه در بحرانی‌ترین برهه‌ها، معلمان از جان‌ مایه گذاشته‌اند تا نسل فردا مسیر پیشرفت را طی کند و همیشه صدای گام‌های بی‌ادعای معلمی شنیده می‌شود که با تمام خستگی، ازخودگذشتگی را معنی کرده است، آن‌ها خوب می‌دانند که دانش‌آموزان امروز، معماران فردای این آب و خاک هستند.

فداکاری معلمان ایرانی، قصه‌ای بی‌پایان است، از شب‌هایی که پس از خوابیدن فرزندشان، مشغول تصحیح برگه‌ها هستند تا روزهایی که با چشمانی پرامید پشت تریبون کلاس می‌ایستند و این همان نسل از مجاهدان خاموشی است که هیچ‌گاه ندای دانش‌آموزان را بی‌پاسخ نمی‌گذارند. آن‌ها چراغی را روشن نگه داشته‌اند که اگر یک روز خاموش شود، هیچ بمب و تحریمی به اندازه آن نمی‌تواند آینده یک ملت را تهدید کند.

از تخت بیمارستان تا کلاس درس؛ فداکاری به سبک یک هنرآموز اصفهانی

تصویری واقعی از معلمان ایران‌زمین / روایت برپایی کلاس درس روی تخت بیمارستان

در این میان هستند معلمانی که مرزهای وظیفه را درمی‌نوردند و فراتر از کتاب و تخته سیاه، به درددل شاگردان گوش می‌دهند؛ یکی از همین چهره‌ها، هنرآموزی است از اصفهان به نام محمدرضا ظهوریان که کنار نوجوانانی ایستاده است که به قول خودش، هم کار می‌کنند و هم درس می‌خوانند و روایت او، تصویری واقعی از معلمان ایران‌زمین است.

محمدرضا ظهوریان اینگونه روایت می‌کند: «جایی تدریس می‌کنم که خیلی از دانش‌آموزان مجبورند هم‌زمان با تحصیل کار کنند؛ نه فقط از سر علاقه که از سر ضرورت زندگی. این تضاد را هر روز در چشمانشان می‌بینم؛ خستگی کار در چهره‌شان هست، اما در همان نگاه، شوق یاد گرفتن و پیشرفت هم دیده می‌شود، اینکه بتوانند برای کشورشان مفید باشند.

بخش زیادی از آموزش ما عملی و مهارتی است، اما وقتی می‌دانم بعضی از شاگردانم بیرون از کلاس به هیچ تجهیزات کارگاهی دسترسی ندارند، دلم می‌گیرد. می‌دانم اگر ابزار در دستشان باشد، چقدر می‌توانند بدرخشند، با این حال تلاش می‌کنیم با همان امکانات محدود، مسیر یادگیریشان متوقف نشود.

به‌دلیل مشکل قلبی شش روز در بیمارستان بستری شدم، اما همان‌جا، روی تخت بیمارستان، چیزی که ذهنم را درگیر کرده بود عقب نماندن درس بچه‌ها بود. نمی‌خواستم حتی یک روز احساس کنند تنها مانده‌اند یا کلاسشان بی‌معلم شده است. برای همین تلاش کردم بدون اینکه کسی متوجه شود، روند آموزششان ادامه پیدا کند.

وقتی بعد از آن روزها برگشتم و دیدم دانش‌آموزان حتی متوجه نشده‌اند چه گذشته و درسشان آرام جلو رفته است، حس کردم این مسیر معلمی درست‌ترین انتخاب زندگی من بوده است.

دانش‌آموزان من نوجوانانی هستند که با وجود فشارهای زندگی و مشکلات اقتصادی، همچنان ایستاده‌اند و درس می‌خوانند. دیدن این تلاش برای من بزرگ‌ترین انگیزه است. من در کلاس فقط الکترونیک یا نرم‌افزار آموزش نمی‌دهم، سعی می‌کنم امید، جرئت، وحدت و باور را هم در دلشان زنده نگه دارم.

فقط کافی است کمی دستشان را بگیریم، ادامه مسیر را خودشان با قدرت خواهند رفت.

با وجود اینکه زمان رسمی کلاس‌ها در شبکه شاد مشخص است، اما ارتباط من با دانش‌آموزان گاهی تا آخر شب ادامه دارد و تلاش می‌کنم برای رفع اشکال، پاسخ به سؤال‌ها یا راهنمایی در درس‌ها در دسترس باشم.

در شرایط کنونی، هم ما معلمان و هم دانش‌آموزان با مشکل اینترنت روبه‌رو هستیم و همین مسئله بارگذاری یا دانلود فیلم‌های آموزشی را سخت کرده است، با این حال تلاش می‌کنیم آموزش متوقف نشود.

دیدن تلاش دانش‌آموزان در چنین شرایطی برای من بسیار انگیزه‌بخش است. وقتی می‌بینم دانش‌آموزی با وجود کار کردن و مشکلات اقتصادی باز هم برای یادگیری وقت می‌گذارد، احساس می‌کنم مسئولیت من به‌عنوان معلم بیشتر می‌شود.

اگر دوباره به اول راه برگردم، باز هم معلمی را انتخاب می‌کنم و با وجود همه سختی‌ها، دیدن رشد و پیشرفت دانش‌آموزان برای من ارزشمندترین اتفاق است.

آرزوی من این است که هیچ دانش‌آموزی به‌دلیل مشکلات اقتصادی یا کمبود امکانات از مسیر تحصیل دور نشود و بتواند درسش را در رشته‌ای که دوست دارد ادامه دهد و آینده‌اش را بسازد.»

از تخت بیمارستان تا کلاس درس؛ فداکاری به سبک یک هنرآموز اصفهانی

فداکاری نانوشته‌ای که در تار و پود این سرزمین تنیده شده است

ماجرای محمدرضا ظهوریان، هنرآموز رشته‌های الکترونیک و کامپیوتر در هنرستان شهید چمران ناحیه ۶ اصفهان، همان فداکاری نانوشته‌ای است که در آیین‌نامه‌ها نمی‌گنجد، اما در تاروپود این سرزمین تنیده شده است.

معلمان این آب و خاک ثابت کرده‌اند که حتی اگر تخت بیمارستان سقفشان شود، باز هم چراغ کلاس را روشن نگه می‌دارند. آن‌ها خوب آموخته‌اند که بحران، هرچه باشد، نمی‌تواند حرمت یاد دادن را بشکند. از کوچه پس‌کوچه‌های کرونا گرفته تا روزهای پرالتهاب بیماری، همیشه رد نفس گرم معلمی پشت هر موفقیتی دیده می‌شود.

این معلم اصفهانی با همان دستانی که روی تخته سیاه می‌نویسد، دارد نسلی را تربیت می‌کند که فردا قرار است مدیران، مهندسان و رویاهای بزرگ این سرزمین باشند. او باور دارد اگر کمی دست دانش‌آموزانش را بگیرند، ادامه مسیر را خودشان خواهند رفت و این یعنی سرمایه‌گذاری روی تحصیل، از هر اقدامی برای آینده ایران حیاتی‌تر است.

بی‌ادعاترین سربازان خط مقدم آینده‌سازی

معلمان این مرزوبوم، بی‌ادعاترین سربازان خط مقدم آینده‌سازی هستند، آن‌ها از جان، مال، وقت، خواب و آرامش خود می‌زنند تا نسلی آگاه، متعهد و کارآمد برای فردای این سرزمین تربیت کنند و ایثار معلم ایرانی محدود به ساعات رسمی تدریس نیست؛ در شب‌های امتحان تا دیروقت پای تصحیح برگه‌ها می‌نشیند، در روزهای تعطیل خود را به مدرسه می‌رساند برای رفع اشکال دانش‌آموزی که نمی‌خواهد از قافله علم عقب بماند و حتی وقتی خود بر تخت بیماری آرمیده است، باز هم نگاهش به کلاس درس و نگرانی‌اش برای شاگردانش است و این همان فداکاری خاموشی است که کمتر دیده و شنیده می‌شود، اما ستون فقرات پیشرفت و تعالی این مملکت را شکل می‌دهد.

روز معلم فقط یک مناسبت تقویمی نیست، بلکه فرصتی است برای تأمل در این حقیقت که امروز همه مدیون معلمی هستیم که روزی دستمان را گرفت و ما را قدم به قدم در مسیر دانایی همراهی کرد و اگر امروز چراغ امید و آگاهی در این دیار روشن است، به برکت مجاهدت‌های خاموش همان قهرمانان بی‌نشانی است که نامشان در کتاب‌ها نمی‌آید، اما عشقشان در تاروپود تک‌تک ما ریشه دوانده است.

کد خبر 967845

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.