اینجا ایران است، جایی که قدرت آمریکا له می‌شود

مردم ایستاده‌اند نه پشت مانیتورها، نه پای روایت‌ها که روی خود صحنه، آمده‌اند با چشم ببینند شبی را که هنوز یک ماه از آن نگذشته، شبی که مهیار به نقطه‌ای ماندگار در تاریخ ایران تبدیل شد، به جایی که قدرت آمریکا له شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، بارها از این مسیر گذشته‌ام، بدون آنکه برایم اهمیتی داشته باشم که این بیابان و برهوت و این جاده به کجا ختم می‌شود اما این بار فرق می‌کند، این بار جاده هم ساکت نیست، شوق رسیدن به پایان دارد.

کاروان خودروها با همان هیاهوی شب‌های تجمعات به پیش می‌رود، ۲۵ خبرنگار از رسانه‌های خارج از کشور هم همراه این کاروان است، هر کدام با ذهنی پراز سوال و دوربینی آماده ثبت اما هیچ کدام هنوز نمی‌دانند آنچه در مهیار خواهند دید، چیزی فراتر از یک سوژه خبری است.

این مسیر از مهیار شروع نمی‌شود؛ روایت از جنوب می‌آید از فکه، از همان جا که خاک هنوز بوی خون می‌دهد، جایی که شهید آوینی در توصیفش می‌گفت:«اینجا زمین، آسمانی است.»؛کاروان از خاطره فکه عبور کرده، از طلاییه گذشته، سرزمینی که هنوز طلایی است نه از آفتاب که از خون، از جزیره مجنون عبور کرده، جای که عاشقی، شکل واقعی خودش را پیدا کرده و حالا به مهیار رسیده است...

اینجا ایران است، جایی که قدرت آمریکا له می‌شود

نخستین چیزی که جلب توجه می‌کند، جمعیت نیست، نوع ایستادن مردم است، هیچ‌کس عجله ندارد. هیچ‌کس شبیه بازدیدکننده نیست، زن، مرد، پیر و جوان از اصفهان، از شهرضا ، از روستاهای اطراف، از دل همین خاک آمده‌اند تا ببینند، نه یک صحنه نمایشی، نه یک روایت دور، بلکه یک واقعیت تازه. مردم در دشت مهیار، ایستاده‌اند، مثل کسانی که آمده‌اند چیزی را «تأیید» کنند.

زمین سیاه است، تکه‌های فلز نیمه‌سوخته در دل خاک فرو رفته‌اند، این‌ها فقط لاشه نیستند، اسناد یک اتفاق ماندگار در تاریخ ایران هستند.

کمتر از یک ماه از آن شب گذشته. اما اینجا، زمان، جلو نرفته است، اینجا همان جایی است که پانزدهم به شانزدهم فروردین، شب شکسته شد؛ حوالی نیمه شب بود، سه فروند هواپیمای c-۱۳۰، بی‌صدا روی یک باند خاکی قدیمی نشستند، باندی که روزی برای هواپیماهای کشاورزی ساخته شده بود اما آن شب به نقطه ورود به یک عملیات نظامی تبدیل شد.

همه چیز دقیق طراحی شده بود؛ نیروهای ویژه، بالگردها، تجهیزات، حتی موتور سیکلت‌های مخصوص عملیات صحرایی اما یک چیز در محاسباتشان نبود؛ خاک و مردمان ایران زمین. نخستین کسانی که فهمیدند چه خبر است، نه رادارها بودند و نه ماهواره‌ها، یک جوان عشایری.

در تاریکی نورها را دید، صدای موتور را شنید و تماس گرفت و همین آغاز فروپاشی یک عملیات بود، چند ساعت بعد، مهیار دیگر آن دشت ساکت نبود، درگیری شروع شده بود؛ ۱۸ نفر شهید شدند؛ از ارتش، از نیروهای اطلاعاتی و از همان عشایری که اولین روایت را آغاز کرده بودند.

نجات خلبان، روایتی بود که از سوی آنها دلیل انجام این عملیات بود اما حجم تجهیزات چیز دیگری می‌گفت، چندین هواپیما، جنگنده‌های F-۳۵، F-۱۶، F-۱۵، پهپادها، و نیروهای دلتا فورس برای نجات یک خلبان. گفته می‌شود هدف، انتقال اورانیوم غنی شده بوده، عملیاتی بزرگ، پیچیده و حساب شده.

راوی که با هیجان خاصی در حال تعریف ماجرای آن شب است، می‌گوید: « اما اینجا ایران است، عملیات لو رفت، محاصره شد و در نهایت به یک تصمیم ختم شد؛ فرار.

زمانی که نیروهای آمریکایی عقب نشستند، یک کار کردند که خودش اعتراف بود اینکه هواپیماهای باقی مانده را بمباران کردند، چندین بمب سنگین روی تجهیزاتی که خودشان آورده بودند، ریختند.»

اینجا ایران است، جایی که قدرت آمریکا له می‌شود

سردار علی فتحیان، جانشین فرمانده سپاه صاحب‌الزمان(عج) که به همراه کاروان خودرویی در این برنامه حضور به هم رسانیده است با بیان اینکه حادثه دشت مهیار چیزی جز عنایت الهی نبود، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: شرایط خاص منطقه از جمله بارندگی و نامساعد بودن باند فرود از عواملی بود که دشمن پیش‌بینی نکرده بود و همین موضوع موجب اختلال در عملیات آن‌ها شد.

وی می‌افزاید: معطلی چندساعته نیروهای دشمن و بازماندن آن‌ها از مأموریت اصلی در کنار هوشیاری نیروهای مسلح از جمله سپاه، ارتش، نیروی انتظامی و بسیج که به‌دلیل وقوع حادثه‌ای در روزهای گذشته در منطقه حضور داشتند، سبب شد این عملیات با شکست روبه‌رو شود.

فتحیان با بیان اینکه تلاقی این عوامل، جلوه‌ای از لطف الهی را نشان داد، ادامه می‌دهد: دشمن قصد داشت این عملیات را به‌عنوان یک برگ برنده در برابر جمهوری اسلامی مطرح کند، اما این اتفاق به فرصتی برای اثبات حقانیت نظام تبدیل شد، چرا که همان‌گونه که حضرت امام (ره) نیز اشاره کردند، در مواقعی که ممکن است غفلت‌هایی وجود داشته باشد، خداوند با اسباب طبیعی کاستی‌ها را جبران می‌کند.

اینجا ایران است، جایی که قدرت آمریکا له می‌شود

سال‌ها پیش در طبس، طوفان شن، ارتش آمریکا را زمین‌گیر کرد و حالا در مهیار همه چیز دست به دست هم داد تا روایت ایستادگی به زبان دیگری نوشته شود؛ حالا مردم به همراه خبرنگاران خارجی میان زمینی راه می‌روند که هنوز آثار آن شب را در خود دارد.

تعدادی از جوانان بالای تریلی رفته‌اند که بقایای سوخته تجهیزات آمریکایی را روی آن ریخته‌اند، یکی از آنها خم می‌شود، آنها را لمس می‌کند و می‌پرسد:« واقعا اینجا چنین اتفاقی افتاده است؟» و خودش به خودش جواب می‌دهد:« اینجا ایران است».

آن سوی دیگر دشت، دختران دانشگاهی جمع شده‌اند، دختران بنر به دستی که می‌گویند:«امروز مردم فقط برای دیدن نیامده‌اند، بلکه برای فهمیدن آمده‌اند، برای لمس کردن، برای اینکه ببینند چه طور یک عملیات پیچیده در همین خاک فرو می‌ریزد.»

اینجا ایران است، جایی که قدرت آمریکا له می‌شود

مادربزرگ شهید نوجوان عشایری کنار بنری که عکس شهیدش روی آن است، ایستاده است؛ با حسرت به عکس نگاه می‌کند و هرچند یک بار نزدیک به عکس می‌رود و بوسه‌ای بر آن می‌زند؛ از او که راجع به ماجرای آن شب می‌پرسم، قطرات اشک در چشمانش جمع می‌شود و می‌گوید:« اینجا بودند و شهید شدند...»

در میان تمام قاب‌های جمعیت به نظاره نشسته دشت مهیار، یک قاب است که بر خلاف بقیه قاب‌ها تلخ است و دل‌گداز و داغ آن همچون گدازه‌ای به سرعت و بی‌صدا بر دل می‌نشیند؛ قاب دختر کوچک شهید «معین حیدری».

روی پای مادرش نشسته و در خیال خام کودکانه خودش به سر می‌برد، بدون درک از آنچه گذشته، بدون آنکه بداند دیگر بابا نمی‌آید و هیچ وقت دیگر صدایش را نخواهد شنید؛ دخترک خودش را دختر شهید معرفی می‌کند و می‌گوید: «پدرم طبس ۲ را رقم زده است»، بی‌آنکه معنی شهید شدن را بداند، بی‌آنکه بداند ماموریت بابا، این بار دیگر تمام شدنی نیست و بابا برای همیشه رفته و این تصویر از هر جمله‌ای قوی‌تر است.

صدای مجری بلند می‌شود، بخشی از کلام شهید آوینی«حقیقت در میدان است...» و اینجا میدان است، مهیار، دیگر فقط یک نقطه روی نقشه نیست، ادامه همان روایت است، روایت فکه، طلاییه، مجنون؛ آگر آنجا خاک با خون شهدا آغشته شده است، اینجا هم همین طور است، این خاک خون شهید حامد عباسی به خود دیده است، خون شهید امیر مسعود زارع، خون شهید سید مهدی صالحی و خون‌های دیگری که خاک ایران را دوباره آبیاری کردند تا بماند تا برای همیشه دوران سرافزار و سربلند بایستد.

کاروان آماده بازگشت می‌شود، اما مهیار، باقی می‌ماند، نه به‌عنوان یک نقطه جغرافیایی، بلکه به‌عنوان یک نشانه که اینجا ایران است، جایی که قدرت آمریکا له می‌شود. نه در تحلیل نه در شعار در یک دشت در یک شب و در جایی که هیمنه ارتش آمریکا از هم پاشیده شد.

اینجا ایران است، جایی که قدرت آمریکا له می‌شود

کد خبر 966300

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.