وقتی پاسداری، میراث پدر و انتخاب پسر می‌شود

وقتی صحبت از آقازاده می‌شود، اغلب تصویر زندگیِ آسان و پشت‌گرمی‌ مطرح می‌شود؛ اما این بار داستان دیگری است؛ آقازاده‌ای که با انتخاب خودش، اولین شهید مدافع حرم اصفهان شد. پدری که پاسداری را در خانه زنده کرد و فرزندی که آن را تا شهادت ادامه داد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، پاسداری، در این سرزمین، تنها یک لباس نیست؛ عهدی است که از دل تاریخ برمی‌خیزد و تا امروز امتداد یافته است. عهدی که ریشه در مکتب عاشورا دارد و در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز، خود را در قامت مردانی نشان می‌دهد که بی‌هیاهو ایستاده‌اند؛ مردانی که هم در میدان نبرد آزموده شده‌اند و هم در میدان تربیت انسان.

سردار پاسداری که روایت زندگی‌اش را پیش‌رو داریم، از همان نسل است؛ نسلی که انقلاب را زیست، جنگ را تجربه کرد و پاسداری را نه شغل که رسالت دانست.

او از دل روزهای التهاب انقلاب اسلامی برخاست، از خیابان‌ها و راهپیمایی‌هایی که بوی گلوله و فریاد «یا حسین (ع)» می‌داد و سال‌های دفاع مقدس را با لباس پاسداری در جبهه‌های مختلف پشت سر گذاشت، اما آنچه این روایت را متمایز می‌کند، تنها سابقه حضور در میدان‌های سخت نیست؛ بلکه استمرار همان روحیه در خانه و خانواده است. جایی که پاسداری، از قالب مأموریت نظامی خارج می‌شود و به الگوی زیست، تربیت و انتخاب تبدیل می‌گردد.

ثمره آن تربیت عاشورایی، فرزندی است که راه پدر را از سر باور و انتخاب خود برگزید؛ آقازاده‌ای که به جای تکیه بر نام و سابقه، «تخصص»، «مسئولیت‌پذیری» و «حضور در خط مقدم» را انتخاب کرد و سرانجام، در جنگ با داعش، به عنوان اولین شهید مدافع حرم اصفهان، سند افتخاری دیگر بر دفتر پاسداری این خاندان افزود. شهادتش، ادامه همان مسیری بود که از کودکی با مسجد، جبهه، خدمت و ایستادگی آشنا شده بود.

این مصاحبه، علاوه بر مرور خاطرات یک پدر شهید، روایتی است از پیوند نسل‌ها، از انتقال ارزش‌ها و از معنای واقعی پاسداری در تراز انقلاب اسلامی. به مناسبت روز پاسدار، پای صحبت سرداری نشسته‌ایم که هم خود در میدان‌ها ایستاد و هم فرزندی تربیت کرد که ایستادن را تا آخرین نفس معنا کرد؛ روایتی از ایمان، مجاهدت و رسالتی که همچنان ادامه دارد.

وقتی پاسداری، میراث پدر و انتخاب پسر می‌شود

ایمنا: اگر اجازه بدهید گفت‌وگو را کمی شخصی شروع کنیم. چه سالی و کجا متولد شدید؟ کمی از خانواده‌تان برایمان بگویید.

شیروانیان: بنده مجتبی شیروانیان، متولد سال ۱۳۴۰ هستم و در یک خانواده با سطح متوسط به دنیا آمدم. پدرم از عاشقان واقعی اباعبدالله‌الحسین (ع) بودند؛ همیشه در روضه‌ها حضور داشتند و دست ما را هم می‌گرفتند و با خودشان می‌بردند. مادرم خانه‌دار، زحمتکش و متدین بودند. در همان شرایط سخت دوران طاغوت، با همه محدودیت‌ها، تلاش می‌کردند ما را با دین و مذهب آشنا کنند. همیشه خدا را شاکر هستم که در این کشور و در مکتب حضرت سیدالشهدا (ع) متولد شدیم. پدرم همیشه به ما تأکید می‌کرد علم و دانش باید با لقمه حلال همراه باشد و مراقب کارهای خودمان باشیم.

ایمنا: هنگام پیروزی انقلاب چند ساله بودید و فضای آن روزها را چگونه تجربه کردید؟

شیروانیان: زمان پیروزی انقلاب حدود ۱۷ ساله بودم. آن سال‌ها به پدرم در مغازه‌اش کمک می‌کردم و به دلیل شرایط مالی، مدرسه شبانه می‌رفتم. فضای مدارس در جمع دانش‌آموزان اغلب انقلابی بود. در دبیرستانی که تحصیل می‌کردم و در خیابان ابوذر فعلی اصفهان واقع بود، معلم‌هایی با گرایش‌های مختلف وجود داشتند؛ حتی برخی تفکرات کمونیستی داشتند، اما جوان‌ها آگاه بودند و نسبت به ظلم‌ها و نابرابری‌ها حساسیت داشتند. خاطره‌ای دارم از روزی که مسجد انقلاب اصفهان ساخته شد، وقتی اولین چراغ مسجد روشن شد همراه با دانش‌آموزان صلوات فرستادیم، معلم کمونیستی که داشتیم برافروخته شد و ما را به خاطر صلواتی که فرستادیم شماتت کرد و سعی می‌کرد ذهن دانش‌آموزان را تغییر دهد یا مدیری داشتیم که عضو حزب رستاخیز بود و تبلیغات بسیاری می‌کرد.

ایمنا: از خاطراتتان از روزهای اوج انقلاب و راهپیمایی‌ها برایمان بگویید.

شیروانیان: صحنه‌های زیادی دیدیم. یکی از خاطراتم مربوط به راهپیمایی از مسجد سید است. حکومت نظامی بود و فرماندار نظامی اصفهان دستور جلوگیری از راهپیمایی را داده بود، آیت‌الله خادمی پاسخ دادند که راهپیمایی به مناسبت هفتم محرم است، آن‌ها هم گفتند که تمام پارچه نوشته و شعارها و پارچه‌های غیر از پرچم عزا جمع‌آوری شود، درنهایت تصمیم گرفتند راهپیمایی با پرچم‌های سیاه و ذکر «یا حسین (ع)» برگزار شود. وقتی به چهارراه رسیدیم، یاحسین (ع) می‌گفتیم، نیروهای رژیم تصور کردند مشت گره‌کردن و شعار یاحسین (ع) ما سیاسی است و دستور تیراندازی دادند. همان‌جا یکی از خواهران شهید شد؛ یکی دیگر از برادرها را هم کنار خودم دیدم که تیر به کمرش اصابت کرده بود و به شهادت رسید. این صحنه‌ها نشان می‌دهد قشر جوان در کنار اقشار مختلف مردم چه نقش بزرگی در انقلاب اسلامی داشت.

وقتی پاسداری، میراث پدر و انتخاب پسر می‌شود

ایمنا: بعد از پیروزی انقلاب چه فعالیت‌هایی داشتید؟

شیروانیان: به دلیل مشکلات مالی و اینکه باید در مغازه کمک پدرم می‌کردم ترک تحصیل کردم تا بعد در زمان مناسب ادامه تحصیل دهم، بعد از انقلاب علاوه بر کار در مغازه، فعالیت فرهنگی داشتیم. یک کیوسک فرهنگی در خیابان کاشانی راه‌اندازی کردم که در آن کتاب‌ها و نشریات انقلابی مثل آثار شهید مطهری، دکتر شریعتی و پیام انقلاب توزیع می‌شد. این کیوسک تبدیل به یک پایگاه فرهنگی انقلاب شده بود. با حزب جمهوری اسلامی، بسیج و سپاه ارتباط داشتیم. در جریان حمله منافقین به برخی پایگاه‌ها، آن‌ها سعی کردند کیوسک فرهنگی من را هم آتش بزنند، اما به لطف خدا نتوانستند به هدفشان برسند، آن روز در کیوسک بودم و کتاب‌هایی که آتش زده بودند را سریع به بیرون انداختم و نگذاشتم که همه کتاب‌ها در آتش بسوزد، از طرفی نمی‌خواستم تعطیل کنم تا منافقین به هدف خودشان برسند.

وقتی پاسداری، میراث پدر و انتخاب پسر می‌شود
فرزند شهید ابوالفضل شیروانیان کنار مزار پدر

ایمنا: چه شد که تصمیم گرفتید به صورت رسمی وارد سپاه شوید؟

شیروانیان: با شدت گرفتن جنایت‌های منافقین، ما احساس تکلیف کردیم. با وجود ملاحظات خانوادگی، اما چون برادرم بزرگ شده بود و می‌توانست به پدر کمک کند تصمیم گرفتم وارد میدان شوم. ابتدا قصد رفتن به جبهه داشتم، اما به دلیل شرایط آن زمان، دوستان پیشنهاد دادند به سیستان و بلوچستان برویم که نیاز بیشتری داشت. همان‌جا عضو سپاه شدم و حدود سه سال در سیستان و بلوچستان خدمت کردم و در فرصت‌هایی که پیش می‌آمد هم به خط مقدم می‌رفتم، در عملیات‌هایی مانند فتح‌المبین، بدر، والفجر ۸، کربلای ۳، ۴ و ۵ حضور داشتم و تا پایان دفاع مقدس لباس پاسداری بر تن داشتم.

ایمنا: چه زمانی متوجه شدید فرزندتان هم علاقه‌مند است پاسدار شود؟

شیروانیان: ابوالفضل اولین فرزندمان بود، زمانی که زاهدان بودیم به دنیا آمد، از کودکی روحیه خاصی داشت. تا حدود دو سالگی‌اش در زاهدان بود و از همان کودکی با فضای مسجد و دفاع مقدس آشنا شد. روحیه استقلال داشت و زیر بار حرف زور نمی‌رفت. حتی در مدرسه اگر احساس بی‌عدالتی می‌کرد، واکنش نشان می‌داد. بعد از گرفتن دیپلم، به او پیشنهاد کردم وارد دانشکده افسری سپاه شود، اما گفت نمی‌خواهد فقط پشت میز بنشیند و رژه برود؛ می‌خواهد وقتی وارد سپاه می‌شود، تخصصی داشته باشد که مشکلی از جامعه حل کند.

وقتی پاسداری، میراث پدر و انتخاب پسر می‌شود

ایمنا: مسیر تخصصی شهید ابوالفضل شیروانیان چگونه شکل گرفت؟

شیروانیان: ایشان دوره‌های تخصصی مهندسی را با هزینه شخصی گذراند. وقتی وارد یگان مهندسی شد، فرماندهان متوجه تخصصش شدند و اجازه ندادند به یگان دیگری منتقل شود. دستگاه‌هایی را که قرار بود اسقاط شوند، با اصرار خودش علی‌رغم مخالفت‌ها بازسازی کرد؛ کاری که در آن زمان معادل صدها میلیارد تومان صرفه‌جویی برای کشور داشت. در مأموریت‌های سخت، چه در سیستان و بلوچستان، چه شمال غرب و چه جنوب، همیشه داوطلب بود.

ایمنا: ماجرای اعزام ایشان به سوریه چگونه بود؟

شیروانیان: اواخر سال ۱۳۹۱ بحث سوریه مطرح شد. گفت داوطلب شده و تخصصش را اعلام کرده است. نه مانع شدم و نه تشویق کردم؛ گفتم خودش مکلف است. مرحله اول ۳۵ روز آنجا بود و تأثیر عمیقی رویش گذاشت. وقتی برگشت وصیت‌نامه نوشت و برای مأموریت دوم رفت. فرمانده‌اش به من خبر داد که به خط مقدم مبارزه با داعش رفته است و از من نظر خواست به او گفتم که ابوالفضل با خواست خودش تکلیف خود را ادا می‌کند، ما منع یا اجباری برایش نداریم. در سوریه، در منطقه‌ای که مشغول خدمت بود، بر اثر اصابت تیر تکتیرانداز گروه تروریستی داعش به سرش، به فیض شهادت نائل آمد. آن زمان متأهل بود و فرزند سه‌ساله‌ای هم به نام محمدمهدی داشت. امروز که دوازده سال از شهادتش می‌گذرد، یاد و راهش همیشه برای ما زنده و الهام‌بخش است.

وقتی پاسداری، میراث پدر و انتخاب پسر می‌شود

سؤال: امروز با گذشت سال‌ها از شهادت فرزندتان، نگاهتان به پاسداری چیست؟

پاسخ: پاسداری شغل نیست، رسالت است؛ رسالتی برگرفته از قیام حضرت سیدالشهدا (ع). پاسدار و بسیجی باید وسط میدان باشد؛ یک روز در جنگ، یک روز در مقابله با تروریسم، یک روز در زلزله و سیل، یک روز در کرونا. این روحیه خدمت، انقلاب را زنده نگه داشته و خون شهدا انقلاب را مستحکم‌تر کرده است.

ایمنا: شما به نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان انقلاب در طول این چهل و چند سال اشاره داشتید. در روزهای اخیر نیز شاهد حوادث تلخ و اغتشاشاتی در کشور بودیم که منجر به شهادت جمعی از شهروندان و نیروهای امنیتی شد. با توجه به سابقه طولانی در مقابله با توطئه‌های دشمن، تحلیل شما از این رویدادها و اهداف پشت پرده آن چیست و این حوادث چه تأثیری بر مسیر انقلاب اسلامی خواهد گذاشت؟

شیروانیان: این حوادث اخیر، ادامه همان جنایاتی است که منافقین و عوامل استکبار و صهیونیست‌ها و آمریکا در طول این سال‌ها انجام می‌دهند. ظاهرش برای ما سخت است، اما در واقع باعث آبدیده‌تر شدن انقلاب می‌شود. اقتدار امروز نظام به برکت خون شهدا و هدایت رهبری است. ایشان فرمودند هزینه مقاومت کمتر از سازش است. جنایاتی که این‌ها در این چند سال انجام دادند، آخرینش همین چند روز پیش بود. نیروهای انتظامی، بسیج و سپاه در این شرایط ماندند و ایستادگی کردند. این جنایات به دستور ارباب‌هایشان انجام شده است. در سال‌های اول انقلاب هم منافقین همین کار را کردند: پاسداران، بسیجی‌ها، حزب‌اللهی‌ها و مردم عادی را به جرم ریش داشتن یا عکس داشتن در مغازه ترور کردند. ما در دوران انقلاب حدود هفده هزار ترور داشتیم که بخش عمده‌اش توسط همین منافقین بود. الان هم این‌ها در خارج کشور هستند و با هم درگیرند، بسیار جنایت کردند و می‌کنند، اما این انقلاب انشاءالله زمینه‌ساز ظهور حضرت حجت (عج) است. تا وقتی این خون‌ها داده نشود و این استقامت ادامه نیابد، زمینه ظهور به‌طور کامل فراهم نمی‌شود. وقتی ظلم و جنایت و فتنه‌های عجیب و غریب به وجود می‌آید، این‌ها نشانه‌های ظهور است.

در دوران ابتدای انقلاب حدود دویست هزار شهید داشتیم و در این حوادث اخیر هم حدود دو هزار و خرده‌ای شهید دادیم. این شهادت‌ها ریشه انقلاب را مستحکم‌تر می‌کند. خیلی از خانواده‌ها، اطفال و نوجوانان پدر یا برادر خود را از دست دادند، اما ثمره این خون‌ها نابودی دشمنان و مستحکم‌تر شدن انقلاب است. اقتدار امروز نیروهای مسلح ما، ثمره زحمات شهدایی مثل شهید سلامی است، امانتی است که شهدا به دست ما سپرده‌اند و باید امانتدار خوبی باشیم و راهشان را ادامه دهیم.

کد خبر 942368

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.