به گزارش خبرگزاری ایمنا از مازندران، میگفت که وطنم را دوست دارم و برای حفظ خاک آن، حاضرم جانم را فدا کنم؛ از همان زمانی که این شغل را انتخاب کرد، میدانست جانش در خطر خواهد بود، اما بهدلیل باوری که داشت، این مسیر را انتخاب کرد.
دهه هشتادی بود، دههای که خیلیها آنها را بیتفاوت به نظام و حکومت و مهمتر از آن بیتوجه به ولایت میدانند، اما سید ابوالفضل و ابوالفضلهای دیگر با رشادتهای خود و با حضور در میدان دفاع از وطن و ایجاد امنیت کشورمان خلاف این موضوع را به اثبات رساندند.
سید ابوالفضل، ۲۱ ساله که مادرش آرزوها برایش داشت و میخواست لباس دامادی بر تن فرزند ارشدش ببیند و قامت رشیدش را گلباران کند، اما سرنوشت برای فرزندش جور دیگری مقدر شده بود، ابوالفضل انتخاب شده بود تا از یکی از بزرگمردان این سرزمین نام بگیرد که برای حفظ این خاک و بالا بودن پرچمش از جان میگذرد.

آذر مهدیزاده که حالا بر پیشانیاش، عنوان مادر شهید حک شده است، با غیرتی زینبگونه میگوید: با وجود اینکه ابوالفضلم این امتیاز را داشت که در استان خودمان خدمت کند، اما میگفت شاید برخی وضعیتشان بدتر از من باشد و آنها ببتوانند از این امتیاز بهره ببرند، همیشه میگفت من برای خدمت به مردم و تامین امنیت آنها میروم.
آذرخانم با وجود آنکه دلتنگ گل پسرش شده است، اما معتقد است که شهادت ابوالفضل به او قدرتی داده تا بتواند با جای خالی او کنار بیاید، گل پسری که آرزوی شهادت داشت و همیشه در صحبتهایش به آن اشاره میکرد و میگفت: من شهید میشوم.
مادر ابوالفضل گریزی به آخرین لحظههای زندگی فرزندش میزند و میگوید: پسرم قبل از شهادت تلفنی با دخترم ثنا صحبت کرد و میگفت مردم به کمکم نیاز دارند؛ اطمینان دارم این کار دشمنان این مرزوبوم بدون جواب نمیماند، آنان امنیت ایران ما را برنمیتابند برای همین است که یک بار تلاش کردند در جنگ دوازدهروزه به ما آسیب بزنند و بار دیگر در این آشوبهای خیابانی به وسیله یک سری اغتشاشگر اجیر شده، همچنین خسارتهای جانی و مالی زیادی بر جای گذاشتند.
آذرخانم در حالی که صدایش میلرزد، از نخستین کلامی میگوید که به هنگام شنیدن شهادت ابوالفضل بر زبان آورده است: «در همان ثانیه اول گفتم اناالاالله و اناالیه راجعون، ابوالفضل امانت خدا به من بود که او را بزرگ کردم، پرورش دادم و دوباره به او بازگردانم؛ ابوالفضل مال من نبود، مال خدا بود و به همان راهی رفت که همیشه در دل داشت.»

به گزارش ایمنا، بیستم آبان سال ۸۰ در ساری متولد شد؛ جوان دهه هشتادی که در ۲۱ سالگی به عضویت نیروی انتظامی در آمد و بهعنوان کادر یگان ویژه در تهران فعال شد، اما تقدیر برای «ابوالفضل مقدسی» به گونهای رقم خورد که در ماموریت یک هفتهای در شیراز به دست اغتشاشگران به شهادت رسید.



نظر شما