کد مطلب : 53289
دکتر اردشیر قوام زاده برترین محقق سرطان جهان شد


افتخاری دیگر برای ایران و ایرانی
دکتر اردشیر قوام زاده برترین محقق سرطان جهان شد
خبرگزاری ایمنا: دکتر اردشیر قوام زاده استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران و رییس مرکز تحقیقات سرطان این دانشگاه، برترین محقق جهان در زمینه تحقیقات سرطان و خون شناخته شد.

مرجع: وب دا

يکشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۹:۳۸
به گزارش ایمنا وی که قرار بود هفته آینده در همایش جهانی سرطان در آمریکا جایزه خود را دریافت کند، به دلیل کارشکنی آمریکایی‌ها موفق به این کار نشد.
دکتر اردشیر قوام زاده از ۲۲ سال پیش تاکنون استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران بوده و هم اکنون رییس مرکز تحقیقات سرطان این دانشگاه و رییس بخش پیوند سلول‌های بنیادی خون‌ساز بیمارستان شریعتی تهران است.
وی اولین پیوند مغز استخوان را در کشور انجام داد و سالانه در بیمارستان شریعتی تحت نظر موسسه تحقیقاتی وی، صدها پیوند مغز استخوان انجام می‌شود که از بهترین آمار جهانی است.
پیوند سلول‌های بنیادی خون‌ساز ۶۰ بیماری صعب العلاج را درمان می‌کند و با همت وی و همکارانش سالانه صدها پیوند سلول‌های بنیادی خونساز در این مرکز انجام شده و بدین ترتیب ایران جزو یک درصد کشورهای دنیاست که قادرند این پیوند را انجام دهند.
/۱۰۴
Share/Save/Bookmark
مجید
۱۳۹۲-۱۲-۰۶ ۱۸:۰۲:۴۸
بیماری alsمیشود توسط سلولهای بنیادی درمان شود
ستاره
۱۳۹۲-۱۱-۲۵ ۲۰:۵۵:۱۴
با عرض سلام میخواستم بدونم میشه اقای دکتر سوال منو در 2 کلمه جواب بدهندپدرم بیماری سرطان روده داشت بعد متاستاز داد به کبدش بعد از چند بار اراف وتزریق داخل کبد هنوز خوب نشده استخوان لگن ورانش درگیر شده می خواستم بدونم ایا درمان میشه پرتودرمانی کرد ولی هنوز دردش خوب نشده ممنون میشم اگه درمان میشه بیارمش مطب اقای دکتر چون ساری هستیم میخواستم اول بدونم .جواب درکلمه ای درمان میشود یا درمان نمیشود!
مسعود
۱۳۹۱-۱۰-۳۰ ۲۳:۱۱:۱۵
با عرض سلام.میخواستم ادرس مطب ایشونو بدونم.میشه از طریق ایمیل از ایشون کمک گرفت؟
امیر ذوالفقاری
۱۳۹۱-۱۰-۲۸ ۱۳:۰۳:۰۶
باسلام یکی از بستگان ما در یکی از شهرستانها مبتلا به بیماری شده ودکتر های آن شهر نظرشان این است که باید پیوند مغز استخوان انجام شود اولا مدارکی که باید به شما ارسال کنم ونیز تلفن مطب ونیز ادرس ایمیل ایشان به جهت ارسال مدارک بیمار لطفا راهنمایی های لازم را ارائه فرمائید متشکرم
طناز
۱۳۹۱-۱۰-۲۵ ۱۶:۲۸:۰۵
باسلام لطفا شماره جدیدمطب وآدرس اقای دکتر قوام زاده را بنویسید چون هرچه با این شماره تماس میگیرم جواب نمیدهند.
ممنون
۱۳۹۱-۰۷-۱۰ ۱۲:۳۷:۲۵
کاش جون ادمها برای اقای دکتر به اندازه مقاله وپول اهمیت داشت نمی دانم اگر بچه و همسر خودش هم به سرطان مبتلا بشه همین طور ی رفتار می کنه
نازنبن
۱۳۹۱-۰۶-۲۶ ۱۹:۰۰:۳۱
خداوندبه جناب دکتر قوام زاده سلامتی وموفقت روز افزون عنایت فرمایندسایهایشان از سر ملت ایران کم نشود
رضا
۱۳۹۱-۰۶-۱۵ ۱۳:۳۲:۴۵
احسنت بر این انسانهای والا .....
رضا
۱۳۹۱-۰۶-۱۵ ۱۳:۳۲:۲۷
احسنت بر این انسانهای والا .....
یاس
۱۳۹۱-۰۳-۱۳ ۰۱:۲۰:۱۷
این دکتریکسال است که مراتحت درمان دارندولی هیچگونه بهبودی حاصل نکرده ام.ایشان صرف سابقه وعنوانهای دانشگاهی این سمت راتصاحب کرده اندودیگرهیچ.
خلج
۱۳۹۱-۰۱-۱۳ ۲۰:۴۳:۵۱
حول وحوش سال هفتاد وهشت بود و ما تازه بخش‌های تئوری دانشکده ‌مان را تمام
کرده بودیم و به عنوان دانشجوی پزشکی وارد بیمارستان شده بودیم. ما را
به گروه‌های ده نفره تقسیم کردند و هر چند گروه را فرستادند یک
بیمارستان. بعضی‌ها را فرستادند بیمارستان هزار تختخوابی، بعضی‌ها
فارابی، بعضی‌ها رازی و ما هم به همر‌اه چند تا گروه دیگر که قرار بود
بخش داخلی را بگذرانیم، قسمتمان شد بیمارستان شریعتی. از آن‌جایی که این
بیمارستان بخش‌های مختلفی داشت، هر کدام از گروه‌ها فقط می‌توانست سه یا
چهار تا از بخش‌های تخصصی داخلی را انتخاب کند و
بگذراند. طبق معمول‌ همه‌ی بخش‌ها و دوره‌های قبلی، برای این‌که بدانیم
کدام بخش بیش‌تر به دردمان می‌خور‌د و البته مهم ‌تر از همه اینكه کدام
بخش را می‌توانیم راحتتر و با دردسر کمتری طی کنیم رفتیم سراغ بچه‌های
قدیمی و از آن‌ها مشورت گرفتیم.

- کدام بخش حضور و غیاب ندارد؟
- کدام بخش امتحانش آسان‌تر است؟
- کدام بخش معرفی صبحگاهی مریض ندارد؟
- کجا استادش کمتر گیر است؟ و به قول خودمان کدام بخش‌ها خوش‌خیم ترند؟
پاسخ‌ها کم و بیش با هم تفاوت‌هایی داشتند. اما همه‌ی قدیمی‌ها روی یک
چیز بسیار مهم اتفاق نظر داشتند و آن این بود که حتي اگر یک ترم عقب
بیفتی باید کاری کنی که سر و کارت به بخش خون نیفتد. می‌گفتند رییس بخش،
آقای دکتری هست به شدت عصبی و مقرراتی که تا حالا سابقه نداشته کسی
بتواند با یک بار برداشتن واحد درسی با او سالم از بخش بیرون بیاید. مردی
بزرگ جثه با سر‌ طاس که صدایش لرزه بر اندام هر جنبنده‌ای می‌اندازد.
می‌گفتند اساسا" قانون بخش‌ خون‌ بیمارستان شریعتی اینست که نمی‌شود طی
پانزده روز، چیزی راجع به خون یاد گرفت، به همین دلیل هر
دانش‌جویی باید حداقل دوسه باری تجدید دوره شود تا حداقل یک چیزهایی یاد
بگیرد. با چند تا از بچه‌هایی هم که این بخش را گذرانده بودند هم‌کلام
شدیم و از آن هم‌کلامی چیزهای جدیدتری نصیبمان شد. مثلا" این‌که ممکن است
شانس بیاوری و دوره پانزده روزه‌ای که سر و کارت به بخش خون می‌افتد،
رییس بخش که اسمش هم دکتر قوام ‌زاده بود ایران نباشد. می‌گفتند دکتر، نصف
سال ایران است و نصف دیگرش آن ‌ور آب.
خلاصه این شد که تصمیم گرفتیم به هر قیمتی شده حتي اگر شده پولی خرج
کنیم، یک کاری کنیم که سر و کارمان به این بخش جهنمی نیفتد. آخر آن
موقع‌ها رسم بود بین دانش‌جوها که با رد و بدل کردن مقادیری پول، بخش‌ها
را بین خودشان جابه‌جا می‌کردند.
سرانجام روز انتخاب بخش‌ها فرا رسید و از آن‌جایی که هیچ‌کس دوست نداشت
با دکتر قوام‌ زاده هم‌بخش شود کار به قرعه کشید. نتیجه قرعه‌کشی هم قابل
پیش‌بینی است. ما یک ‌راست افتادیم توی بخش خون و سرطان!
به خودمان امید دادیم که از کجا معلوم این بابا توی آن شش ماه سفرش به
خارج نباشد. سعی کردیم از این ‌ور و آن ‌ور خبر بگیریم که کسی خبر نداشت.
فردا صبح با هزار امید و آرزو رفتیم ساختمان خون تا اولین روز
دانش‌جویی ‌مان در این بخش را بگذرانیم. شب، قبل از خواب هم نذر کردیم
آقای دکتر مورد نظر رفته باشد خارج برای سمینار!
اما وارد بخش که شدیم تمام آرزوهامان را بربادرفته دیدیم. دکتر
قوام ‌زاده، ساعتی زودتر از دانش‌جوهایش از پله‌های بخش خون و سرطان
بیمارستان شریعتی بالا رفته بود و منتظر بود دانش‌ جوهای جدیدش را ببیند.
قیافه‌اش را که دیدم خنده‌ام گرفت. با خودم گفتم: «این بابا که به نظر
نمی‌رسد حتي سلام علیک انگلیسی بلد باشد.» بیش‌تر شبیه بازیگرهای نقش
منفی توی فیلم‌ها بود. مطمئن بودم اگر او را توی خیابان می‌دیدم امکان
نداشت حدس بزنم دکتر باشد. ریش هم نداشت که بخواهم بگویم با پارتی ‌بازی
به این ‌جا رسیده. کمی بیش‌تر به افکار دایی جان ناپلئونیم فشار آوردم و
نتیجه گرفتم لابد ریشش را می‌تراشد که کسی نفهمد سهمیه‌ای است. توی این
فکرها بودم که فریاد آقای دکتر لرزه بر اندامم انداخت. ظاهرا" داشت در
مورد مریضی حرف می ‌زد که مسئولش من بودم. پرسیده بود
دانش‌جوی مسئول این مریض کیست و من حواسم نبود. او هم توی لیست اسم من
را دیده بود و داشت اسمم را فریاد می‌زد. باقی ماجرا هم قابل پیش‌بینی
است.
خلاصه این‌ که این تازه شروع دو هفته جهنمی بود. تنها دو هفته تمام دوران
دانش ‌جوییم که از ترس استاد، بعد از ظهرها هم می‌رفتم بیمارستان تا از
حال مریض‌هایم باخبر شوم. آخر ممکن بود تا فردا صبح اتفاق جدیدی در
احوالات مریض مربوطه افتاده باشد و من موقع معرفی بیمار آن را از قلم
بیاندازم. آن موقع بود که با فحش‌های آقای دکتر مواجه می‌شدم که سر
احوالات مریض با هیچ‌کس شوخی نداشت. دانش‌جو و انترن که جای خود داشتند،
حتي دیدیم که جلوی ما یکی از استادهای قدیمی را هم از اتاق مریض با فحش
بیرون کرد، به این خاطر که کار مریض را درست انجام نداده ‌بود.
آن دو هفته هر جور که بود گذشت، اگرچه ما تجدید دوره نشدیم و آن بخش را
به ‌هر شکلی بود گذراندیم اما نهضت دشمنی با دکتر قوام زاده و بخش خون
توسط ما هم‌ ادامه یافت. تا آخرین روزی که دانش‌جو بودیم هر کسی از ما
پرسید بخش خون چه‌ طور است دوباره همان حرف‌هایی را که قبلی‌ها به ما
گفته‌ بودند برای دوستانمان تکرار کردیم و از بدی ‌های دکتر قوام ‌زاده و
بخش خونش سخن‌ها راندیم.
حتي با این ‌که خودمان تجدید دوره نشده بودیم، باز هر کس از ما می‌پرسید،
داستان تجدید دوره و این‌که حتما" باید دو سه باری این بخش را بگذرانی، را
برایش تعریف می‌کردیم. یک جورهایی جگرمان حال می‌آمد وقتی ترس را توی
چشمان هم ‌کلاسی‌ هامان می‌دیدیم.
از آن روزها سال‌ها می‌گذرد. هر کدام از ما رفتیم سراغ زندگی‌مان.
خیلی‌هامان دور پزشکی را خط کشیدیم. خیلی‌ها هم نه. اما هیچ‌کدام از ما
چند نفر، دیگر گذرمان به آن بخش نفرین شده نیفتاد. آقای دکتر قوام زاده،
هم‌چنان رییس بخش خون بیمارستان شریعتی باقی ماند و لابد هم‌چنان لرزه بر
اندام دانش‌جوها انداخت.
دیروز خبر کوتاهی خواندم که دلم را لرزاند. خبری که میان بسیاری از
خبرهای دیگر این روزها جلوه زیادی نیافت این بود:

«دکتر اردشیر قوام ‌زاده، فوق تخصص خون و سرطان، برنده جایزه 2012 «برترین
محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری‌های خونی» کمیته مطالعات بین‌المللی
مرکز تحقیق بین‌المللی خون و پیوند مغز استخوان امریکا شد.»
دلم که لرزید هیچ، اشک هم توی چشمانم جمع شد. دلم سوخت برای آدمی که
این‌ قدر بزرگ بود و حتي ما شاگردانش هم او را درست نمی‌شناختیم. دلم سوخت
برای خودمان که قدرش را ندانستیم. دلم برای خودم سوخت که او را از روی
چهره‌اش قضاوت کردم. دلم سوخت که توی آن دو هفته این‌قدر کارهایم را بد
انجام دادم که مجبور شد بارها سرم فریاد بکشد.
احتمالا" دکتر اردشیر قوام ‌زاده، همان مرد بزرگ جثه طاس که آن روزها صدای
کلفتش لرزه بر اندام همه، حتي هم ‌کاران متخصصش می‌انداخت، و حالا لابد
کمی پیرتر شده، هم‌ چنان مورد طعن و لعن و نفرین دانش‌ جوهاست و لابد
هم‌ چنان بچه‌ها آرزو می‌کنند یا به بخش خون نروند یا اگر هم می‌روند از
قوام‌زاده خبری نباشد. احتمالا" هنوز هم وقتی از خیابان رد می‌شود هیچ‌ کس
نمی‌فهمد او اولین کسی است که پیوند مغز استخوان را در ایران انجام داده.
شاید حتي فامیل‌های نزدیکش هم ندانند بخش خون تحت مدیریت او یکی از
موفق ‌ترین بخش‌های خون در میان تمام
بیمارستان‌های دنیاست.
راستی اصلا" در بیمارستان شریعتی کسی خبردار شده که دکتر اردشیر قوام‌زاده
محقق برتر سال دنیا شده؟
علیرضا زمان
۱۳۹۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۱۰:۲۴
با سلام
امیدوارم که روزی رسد که این فرشتگان برگزیده خداوند در روی زمین که با علم خود از جانب خداوند در درمان و شکست این اهریمن و سیاهی که در جان این بیماران خاص لانه کرده است سربلند و پیروز ومثل همیشه افتخارافرین باشند
به امید ان روز و دعای ما برای این فرشتگان
ن
۱۳۹۰-۱۱-۰۸ ۲۰:۵۸:۳۱
همین چند روز پیش دکتر اردشیر قوام زاده، «برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری‌های خونی» کمیته مطالعات بین‌المللی مرکز تحقیق بین‌المللی خون و پیوند مغز استخوان امریکا را کسب کرد و قرار شد طی مراسمی به او اعطا شود اما بلافاصله انجمن فوق اعلام کرد که چون ایران از طرف امریکا تحریم شده نمی توانند این جایزه را به او بدهند، ولی در همین روزها همین آمریکایی ها توانستند جایزه گلدن گلاب را به اصغر فرهادی بدهند او هم بدون هیچ مشکلی در آمریکا حاضر شد و جایزه اش را گرفت، این سوال برای هر کسی پیش می آید که چه فرقی بین این دو جایزه است که یکی شامل تحریم می شود و دیگری نمی شود