سردار شهید بیژن طاهری، شیر بیشه و عارف شب ‌های نبرد

لنجان_سردار شهید بیژن طاهری در سال ۱۳۳۲ در خانواده ای متدین و مذهبی در روستای سورک دیده به جهان گشود که بعدها به یکی از شجاع ترین فرزندان این آب و خاک مبدل شد.

به گزارش خبرنگار ایمنا از شهرستان لنجان،رژیم بعث عراق به سرکردگی صدام جنایتکار در حالی جنگ هشت ساله را به کشور ما تحمیل کرد که هنوز یکسال از پیروزی انقلاب نگذشته بود و نیروهای نظامی و دفاعی کشور قوام لازم را نداشتند. با این حال مردم خود داوطلبانه و به عنوان رزمنده به جبهه ها اعزام می شدند تا از کیان و تمامیت ارضی کشور در مقابل بیگانگان دفاع کنند.

با شروع جنگ تحمیلی تجهیزات رزمندگان ما با سربازان دشمن به هیچ عنوان قابل مقایسه نبود، آن ها از مدرنترین سلاح ها بهره می بردند و در مقابل گاهی ما برای تامین اسلحه به تعداد رزمندگان حاضر در خطوط مقدم نیز عاجز بودیم.با این وجود، اخلاص رزمندگان وعشق آن ها به حضرت امام (ره) باعث شده بود تا جنگیدن با دستان خالی در برابر دشمن تا بن دندان مسلح نیز برای آنان آسان باشد.مهم ترین عاملی که موجب شد تا ایران تازه از انقلاب رها شده در برابرعراق که از حمایت های تسلیحاتی همسایگان و قدرت های بزرگ جهانی برخوردار بود به مقاومتی بی بدیل دست بزند و حکومت عراق را در تحقق مقاصدش ناکام بگذارد، روحیه جنگجویی، ایمان انقلابی و انسجام جمعی ملت کشورمان بود.

رزمندگان سلحشور رشادت و ایثار تمام نشدنی خود را در دوران دفاع مقدس به نمایش گذاشتند تا صدامی را که به خیال باطل خود آمده بود که سه روزه به تهران برسد را هشت سال زمین گیر کنند.شیربچه های شهرستان لنجان نیز همگام با مردم سراسر ایران در تمام دوران جنگ تحمیلی مشغول دفاع از تمامیت ارضی کشور بودند تا مبادا ذره ای از خاک میهن به تصرف دشمن درآید و سردار شهید بیژن طاهری یکی از شهیدان والا مقامی است که تا آخرین لحظه بر سر پیمان خود با اباعبدالله الحسین(ع) و بنیانگذار جمهوری اسلامی امام خمینی(ره) ایستاد و به شهادت رسید.

سردار شهید بیژن طاهری در سال ۱۳۳۲ در خانواده ای متدین و مذهبی در روستای سورک دیده به جهان گشود که بعدها به یکی از شجاع ترین فرزندان این آب و خاک مبدل شد. بیژن از همان ابتدای کودکی خودش را در دل صحرا یافته و خدای خود را شناخت چراکه نوجوانی او در آن زمان، در مرحله‌ای بود که از بچه‌هایی که به این سن می‌رسیدند، انتظار فعالیت‌ها و کارهای یک مرد یا زن کامل را می‌شد داشت. زندگی در صحرا و بیابان‌های سرد و خشن چهارمحال، از بیژن یک مرد به تمام معنا ساخت و چرا که او بیشترین ساعات نوجوانی را به دامداری و شبانی در مناطق کوهستانی و صحرایی مشغول بود.

علاوه بر طبیعت بکر و خشن استان چهارمحال و بختیاری، وجود حیوانات وحشی و درنده مثل گرگ و پلنگ، ‌ باعث می‌شد در خیلی از مناطق، بدون اسلحه امکان تردد در آن نباشد؛ اما بیژن که از دوران نوجوانی در این مناطق به چوپانی می‌پرداخت و چندبار درگیری با این حیوانات را تجربه کرده و ترس و واهمه ای از آن‌ها نداشت. . وقتی بیژن به سن جوانی می رسد، فعالیت‌های انقلابی مردم ایران نیز به اوج خود می‌رسید و با توجه به اینکه دوران خدمت سربازی این شهید والامقام قبل از انقلاب بود و از آنجایی نماز خواندن و انجام فریضه های دینی در پادگان ممنوع شده بود اما با این حال، تحت هر شرایطی انجام واجبات را ترک نکرد. بیژن طاهری درسال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب سه پسر و یک دختر شد در کارخانه ذوب آهن فعالیت میکرد او از جمله حجاجی بود که در حج خونین سال ۶۶ مورد حمله وحشیانه شرطه های عربستان قرار گرفت و در اثر استنشاق گاز اشک آور بیهوش شد و برزمین افتاد اما خداوند تقدیر دیگری را برای شهادت بیژن مقدر کرده بود.

شهید طاهری وقتی طبل جنگ با حمله عراق به ایران نواخته شد همچون دیگر جوانان و مردان میهن اسلامی عزم خود را جزم کرده و به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و مدت ۵ سال به صورت متوالی و متناوب در گردان‌های عملیاتی حضور داشت. هیچگاه نشد که در مرخصی‌ها و حضور در خانواده، از مسئولیتش در جبهه و کارهای خارق‌العاده‌ای که انجام می‌داد، ‌ حرفی بزند. هر وقت از او می‌خواستند از خاطرات و کارهایی که در جبهه انجام می‌دهد حرفی بزند، از کارهای دیگران و از ایثارگری‌ها رزمندگان تعریف می‌کرد. شهید طاهری بعد از هر عملیات داغدار نیروهای شهیدش میشد و این داغ بر دلش سنگینی میکرد چنان که گویی فرزندانش را از دست داده و برای عزاداری این شهیدان سیاه میپوشید و از طرفی او را مشتاق وصال میکرد. در عملیات بیت‌المقدس و قبل از این که نیروهای عراقی از خرمشهر فرار کنند، ‌ پای او زخمی می‌شود، او وارد شهر شده و بی‌توجه به سربازان عراقی، وارد بیمارستان ارتش عراق می شود و پای زخمی‌اش را به دکتر عراقی نشان می‌دهد.

دکتر پای او را باندپیچی می‌کند و وقتی شهید طاهری می‌خواهد از بیمارستان خارج شود، ‌ دکتر عراقی متوجه می‌شود او ایرانی است که شهید طاهری قبل از این که دکتر عراقی دست به کاری بزند، او را از پای در می آورد و به نیروهای ایرانی ملحق می‌شود. در یکی از عملیات‌های نفوذی که او در شرق دجله، علیه نیروهای عراقی انجام می‌دهد، به سختی زخمی می‌شود که نیروهای خودی از او قطع امید می‌کنند. اما با کمال تعجب، دو روز بعد او را در میان خودشان می‌بینند که لنگان لنگان راه می‌رود. وقتی از او سؤال می‌کنند مگر تو شهید نشدی، به خنده می‌گوید: مگر بادمجان بم آفت دارد؟ ‌ او آن شب مقداری از مسافت بین نیروهای ایرانی و عراقی را، به صورت سینه‌خیز طی می‌کند و وقتی صبح می‌شود، خودش را داخل گودالی مخفی می‌کند و شب بعد با پای تیرخورده، و به صورت سینه‌خیز خودش را به نیروهای ایرانی می‌رساند.

سردار شهید بیژن طاهری در آخرین خداحافظی خود از خانواده دو پسر و یک دخترش گرد او آمدند و همسرش که باردار بود هم مقابلش ایستاد، اما هیچ کدام از اینها مانع رفتن او به جبهه نشد و در آخرین لحظات که با همسرش صحبت میکرد، خشنودی حضرت فاطمه الزهرا(س) از این اقدام را به او یادآور شد و اینبار اگر اشکی هم ریخته میشد دیگر اشک نارضایتی نبود.

شب عملیات والفجر ۱۰ بود که شهید بیژن طاهری به عنوان قائم مقام فرمانده گردان حضرت رسول‌ (ص) تیپ ۴۴ قمربنی هاشم(ع) سپاه پاسدران انقلاب اسلامی معرفی شد و روز عملیات در حین پیشروی خمپاره ای نزدیکش به زمین خورد و ترکش این خمپاره به بدنش اصابت کرد و او به درجه رفیع شهادت نائل شد و پیکر پاک ومطهر این شهید والا مقا در گلزار شهدای زرین شهر با خاک سپرده شد.

سردار شهید بیژن طاهری همواره سفارش میکرد:پیام من به خواهران و برادران دینی ام این است که امام امت را تنها نگذارید و پیرو خط ولایت فقیه باشید و بدانید اگر که من در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم به خاطر اینست که گوشه ای از دِین خود نسبت به اسلام را ادا کنم.

کد خبر 317523

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.